ویو آخر هفته

ویو آخر هفته
لیا: باصدای زنگ گوشیم بلند شدم یادم جونگ کوک داره زنگ میزنه سریع گوشی رو جواب دادم
لیا: الو سلام
جونگ کوک: ...
لیا: آره همه‌چی امادس
جونگ کوک: ...
لیا: باشه خدافظ
بعد از تموم شدن حرفم با جونگ کوک سریع رفتم اتاق هانا
لیا: هانا باشو امروز روزه عروسیه جونگ کوک گفته ساعت ۲ فرودگاه باشم
هانا : باشه برو لباساتو بردار بریم آرایشگاه
آماده شدن رفتن آرایشگاه
آرایشگر: خوب خانم لیا کیه
هانا: من هستم
لیا: خو دیگه اجی جون من برم جونگ کوک امده دنبالم
هانا: باشه
آرایش تموم شد لیا و جونگکوک رفتن فرانسه
هانا هم لباس عروس پوشید ویه توری که صورتش معلوم نباشه گزاشت رو سرش و رفت پایین
ته: لیا تور تو بردار میخوام ببینمت
هانا: نه بعد عروسی
ته: باشه
رفتن تالار
عاقد: خوب خانم مین آیا بنده وکیلم شمارا به عقد هم در بیاورم
هانا: بله
عاقد: خوب آقای کیم آیا بنده وکیلم شمارا به عقد هم در بیاورم
ته: بله
عاقد: میتونید همو ببوسید
ته تور هانا رو کنار میزنه که همه شکه میشن
پ.ها: هانا لیا کجاست داد
پ.ته: آقای مین آروم باشید هانا لیا کجاست
ته: تو شکه و عصبی
ته: هانا لیا کجاست هان داد
هانا : با....با....جونگ......کوک....رفته فرانسه
پ.ته: آقای مین آروم باشید ما فقط میخواستم بچه‌هامون باهم ازدواج کنن لیا با هانا فرقی نداره
ته: باب...
م.ته: تهیونگ ساکت باش
م.ها: الان خواهرت فرانسه هست
هانا: بله
عروسی تموم شد رفتم خونه
ته: من رو مبل میخوابم
هانا: با...شه
لباساشون عوض کردن وخواندنی
نکته: پدر مادر تهیونگ از هانا خوششون میاد نه از لیا
اسلاید دوم لباس تهیونگ برای خواب
اسلاید سوم لباس هانا برای خواب
دیدگاه ها (۰)

ویو هانابا نور خورشید بیدار شدم دیدم تهیونگ داره آماده میشه ...

ویو ساعت ۵ته: از خواب بیدار شدم دیدم هانا منو بغل کرده و خوا...

بچه ها اینم لباسا وقت دختری که اسلاید اول هست خواهر هانا هست...

پلیس. ابلیس. part ²⁰جونگ کوک : برید خدارو شکر کنید ...

پلیس. ابلیس. part ¹⁸ا.ت و هانا شروع میکنم به حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط