قطره ای در صدفی پنهان شد
قطره ای در صدفی پنهان شد
رفته رفته به صدف مهمان شد
در نهانخانه تاریک صدف
چندروزی که گذشت
دید منزل تنگ است
کمی آزرده شد از خود پرسید
علت آمدنم اینجا چیست
قطره ها ازادند
چیست معنای خود آزاری من
اگر روزنه ای باز شود دور شوم ساکن منطقه روشن و نور شوم
صدف آهسته شنید این نجوا گفت
شکوه کم کن که در این بحر عمیق
ما نگردیم به کس یار شفیق
مثل تو در دل دریا کم نیست
ما به کس دردل خود جا ندهیم
تا ندانیم که ارزش دارد بی جهت مأوا ندهیم
اگر امروز تو در سینه من پنهانی
یا بقول خودت افتاده دراین زندانی
مکن از بخت شکایت که بدون تردید
تو در این خانه تاریک شوی مروارید
رفته رفته به صدف مهمان شد
در نهانخانه تاریک صدف
چندروزی که گذشت
دید منزل تنگ است
کمی آزرده شد از خود پرسید
علت آمدنم اینجا چیست
قطره ها ازادند
چیست معنای خود آزاری من
اگر روزنه ای باز شود دور شوم ساکن منطقه روشن و نور شوم
صدف آهسته شنید این نجوا گفت
شکوه کم کن که در این بحر عمیق
ما نگردیم به کس یار شفیق
مثل تو در دل دریا کم نیست
ما به کس دردل خود جا ندهیم
تا ندانیم که ارزش دارد بی جهت مأوا ندهیم
اگر امروز تو در سینه من پنهانی
یا بقول خودت افتاده دراین زندانی
مکن از بخت شکایت که بدون تردید
تو در این خانه تاریک شوی مروارید
- ۹۷۱
- ۲۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط