کوچولوی دل باخته پارت

..کوچولوی دل باخته🖤🥀.. ~پارت۱۱~
فرزاد:
حالت خوبه ارسلان بهتری؟
دیانا:
همونحوری که به دیوار تو راه روی مدرسه تکیه دادم ادامه دادم:
اون خوب نباشه کی میخواد باشه
فرزاد:
بسع دیگه دیانا شما هم خیلی زیاده روی کردید شما ها باهم مسابقه داد خب تحمل حرف خوردن رو داشته باشید
دیانا:
ولی نه هر حرفی فرزاد نه هر حرفی ....
با این حرفم ارسلان بلند شد و رو به فرزاد گفت:
ارسلان:
داداش من میرم خونه یسری کارا دارم که باید با بعضیا انجام بدم
فرزاد:
ارسلانننننن خدایا ببین من بین چه کساییی افتادم
نیکا:
اوفففف خداروشکر به خیر خدشی گذشت مدیر اخراجمون نکرد
دیانا:
دوییدم طرف نیکا و با خدشحالی گفتم اخراج نشدی؟
نیکا.رومینا.پانیذ.مهدیس.متین:
خداروشکر نشدیم
دیانا:
واییی نیکا و پریدم بغلش خداروشکر
متین:
نیکا حالت خوبه؟
نیکا:
خوبم.خوبم.تونگرانمن نباش😜
پانیذ دمه گوش دیانا:
از من گفتن باشه اینا یچیزایی بینشون نگی نگفتی
رومینا:
خب دیگه بریم نگارم صد دفعه بهم زنگ زد یروز نیومده مدرسه ها 😐
دیدگاه ها (۴)

چیز هاییی که در پارت اینده اتفاق میوفتد....رومینا:نیکااااااا...

..کوچولوی دل باخته🖤🥀.. ~پارت۱۳~دیانا:با حرفی که پانیذ بهم ...

..کوچولوی دل باخته🖤🥀.. ~پارت۱۰~نیکا:به سمت کیفم رفتم دروشو...

..کوچولوی دل باخته🖤🥀.. ~پارت۹~نیکا:با صدای بلند گفتم اقازا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط