{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـــی بـــرم ایـــن دل را

مـــی بـــرم ایـــن دل را
بـــه هزار و یک بیراهه
تا٬
گــــم کنم راه آشنای تو را
امـــا نمی دانم 
چه دردی ست بیراهه ها نیز
به تـــــو ختم می شوند . . . !
دیدگاه ها (۵)

پشت پرچین باغ دختری زمزمه می کرد،ازعشق!دورتردرخنکای لب کوه،چ...

مااز وحشت فراموش كردن ديگران استكه عكس آنها را به ديوار ميكو...

یک روز تو را...از عمق قصه های هزار و یک شب بیرون می کشمو به ...

زنده بودن حرکتی است افقی از گهواره تا گور وزندگی کردن حرکتی ...

من نمی‌دانم پیشانیم سیاه‌ستیاکه خیلی خوش شانس یک طرف توی این...

نمی‌دانم با تو چه کرده‌ام که این‌گونه به تو وابسته‌ام… فقط م...

می دانم دیگر نمی آییاما هنوز چشم به راهم...💔

ماه صفر‌ تمام‌ می‌شود ...پیراهن‌ مشکی‌ عزای‌ تو‌ را‌ کنار می...

من ندانم زِ نگاه تو چه خواندم اما؛دانم این چشم همان قاتل دلخ...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

عاشقانه های شبنم

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط