{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان شد

ناگهان شد
که زمین نبض جنونش زد و بعد ،
خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم
درجهانی که پر از فرضیه های
شدن
است
واقعا سوختمو باختمو دود شدم ..
آنکه جان کند و خطر کرد و به بالا نرسید ،
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد ،
آنکه از هیچ نگاهی به تماشا نرسید ،
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد ...
دیدگاه ها (۶۸)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

🖤 قفس سیاهپارت پانزدهم | بازی از قبل شروع شده بودصدای خنده‌ی...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

آوای شب پارت (ادامه) ۳۱ویو نویسندهناگهان ببری از داخل بوته ه...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

پارت دوم رمانم حمایت کنین لطفا جینگولیا

The Last Shadow

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط