{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان شد

ناگهان شد
که زمین نبض جنونش زد و بعد ،
خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم
درجهانی که پر از فرضیه های
شدن
است
واقعا سوختمو باختمو دود شدم ..
آنکه جان کند و خطر کرد و به بالا نرسید ،
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد ،
آنکه از هیچ نگاهی به تماشا نرسید ،
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد ...
دیدگاه ها (۶۸)

بدون عشقنمیشه زندگی کرد ..

جهان از خیابان من چرب تر بودبزرگیه سیاره از من گرفتند بترس ا...

این تهوع که مرا هست تورا خواهد کشتآنچه من خورده ام از حد خود...

از آن لحظه که سمت رفتن دویدی کسی بین ما جزغمی ناگهان نیستبهچ...

𝒫𝒶𝓇𝓉 12عقد با رئیس مافیا ___________________________________...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

«blood shadows»(سایه های خونی) part 29/____برد الیویا را با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط