{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ گفته بودم که لبخند شدی بر لب من

‍ گفته بودم که لبخند شدی بر لب من
عاشـقانه تو پیـوند شـدی در شب من
گفـته بـودم چـه باشی، نـبـاشـی حـالا
غزلی کنـج دلـت گیر، تو از جــانب من
هر چه عشاق، ز یک شعر طلب داشته اند
تو ز من خواه، که معنا شود مـطلـب من
هـر چـه در دل نهـان بود، سـرودم حـالا
عشق شعریست که گیرد تن و قالب من
هـر چـه گفتم در این شـعر نثار قدمت
تو چه زیبا در این شعر شدی صاحب من
دیدگاه ها (۱۴)

رسمی نباش پیش من اینجا اداره نیستقلبم سند به نام تو خورده ، ...

‌ گر مرا حاکم کنند ..... بر شهر عشقروی هر دروازه ای ، لوح مح...

به یاد آور نگاهی را که از تو دور خاهد شدقدمهایی که با رفتن ن...

شور و حالم را گرفته اضطرابِ تازه‌ای...می‌کشد ناخن به اعصابم ...

____[Stirring Ashes]____

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط