گفته بودم که لبخند شدی بر لب من
گفته بودم که لبخند شدی بر لب من
عاشـقانه تو پیـوند شـدی در شب من
گفـته بـودم چـه باشی، نـبـاشـی حـالا
غزلی کنـج دلـت گیر، تو از جــانب من
هر چه عشاق، ز یک شعر طلب داشته اند
تو ز من خواه، که معنا شود مـطلـب من
هـر چـه در دل نهـان بود، سـرودم حـالا
عشق شعریست که گیرد تن و قالب من
هـر چـه گفتم در این شـعر نثار قدمت
تو چه زیبا در این شعر شدی صاحب من
عاشـقانه تو پیـوند شـدی در شب من
گفـته بـودم چـه باشی، نـبـاشـی حـالا
غزلی کنـج دلـت گیر، تو از جــانب من
هر چه عشاق، ز یک شعر طلب داشته اند
تو ز من خواه، که معنا شود مـطلـب من
هـر چـه در دل نهـان بود، سـرودم حـالا
عشق شعریست که گیرد تن و قالب من
هـر چـه گفتم در این شـعر نثار قدمت
تو چه زیبا در این شعر شدی صاحب من
- ۸۳۳
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط