شور و حالم را گرفته اضطرابِ تازهای...
شور و حالم را گرفته اضطرابِ تازهای...
میکشد ناخن به اعصابم عذابِ تازهای
حال من این روزها مانند درباریست که
رفته تسخیرش کند عالیجناب تازهای
شب به شب این چشمها قرمزترند و بی گمان
باید از دکتر بخواهم قرص خواب تازهای
دایماً تب دارم این یعنی که درد دوریات
باز پیدایش شده پشت نقاب تازهای
مادرم با طعنه میگوید فراموشش کن و
عاقلانه فکر کن به انتخاب تازهای
باز میپرسی «به پایم مینشینی یا که نه؟»
این غزل نگذاشته جای جواب تازهای...
میکشد ناخن به اعصابم عذابِ تازهای
حال من این روزها مانند درباریست که
رفته تسخیرش کند عالیجناب تازهای
شب به شب این چشمها قرمزترند و بی گمان
باید از دکتر بخواهم قرص خواب تازهای
دایماً تب دارم این یعنی که درد دوریات
باز پیدایش شده پشت نقاب تازهای
مادرم با طعنه میگوید فراموشش کن و
عاقلانه فکر کن به انتخاب تازهای
باز میپرسی «به پایم مینشینی یا که نه؟»
این غزل نگذاشته جای جواب تازهای...
- ۵۵۶
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط