{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شور و حالم را گرفته اضطرابِ تازه‌ای...

شور و حالم را گرفته اضطرابِ تازه‌ای...
می‌کشد ناخن به اعصابم عذابِ تازه‌ای
حال من این روزها مانند درباری‌ست که
رفته تسخیرش کند عالیجناب تازه‌ای
شب به شب این چشم‌ها قرمزترند و بی گمان
باید از دکتر بخواهم قرص خواب تازه‌ای
دایماً تب دارم این یعنی که درد دوری‌ات
باز پیدایش شده پشت نقاب تازه‌ای
مادرم با طعنه می‌گوید فراموشش کن و
عاقلانه فکر کن به انتخاب تازه‌ای
باز می‌پرسی «به پایم می‌نشینی یا که نه؟»
این غزل نگذاشته جای جواب تازه‌ای...
دیدگاه ها (۵)

به یاد آور نگاهی را که از تو دور خاهد شدقدمهایی که با رفتن ن...

‍ گفته بودم که لبخند شدی بر لب منعاشـقانه تو پیـوند شـدی در ...

خوش‌نشینِ قَلب ،"کوهِ درد" می‌دانی‌که چیست؟لَرزه‌های شانه‌‌ی...

شمعی که نمی سوزد، پروانه نمی خواهداشکی که نمی ریزد، سرشانه ن...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

پارت دهم

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط