شب بود از تشنگی داشتم میمردم بلند شدم یک لیوان پر از آب ب
شب بود از تشنگی داشتم میمردم بلند شدم یک لیوان پر از آب بالای طاقچه بود بر داشتم وخوردم وگفتم آخیش جیگرم حال آمد
صبح که بیدار شدم داشتم دست وصورتم را می شستم که شنیدم مادر بزرگ میگه معلوم نیست دیشب کی آب دندون مصنوعی منو خورده تازه یادم آمد که من دیشب تشنه شدم از کجا آب خوردم اوغ اوغغغغغغ
صبح که بیدار شدم داشتم دست وصورتم را می شستم که شنیدم مادر بزرگ میگه معلوم نیست دیشب کی آب دندون مصنوعی منو خورده تازه یادم آمد که من دیشب تشنه شدم از کجا آب خوردم اوغ اوغغغغغغ
- ۲.۱k
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط