{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تفنگدار )

تفنگدار )
پارت ۱۵۳

انعکاس چهره حاصل از جدی بودنش خیره شد سپس رسید کیف اش را باز نمود و آروم رژلبی را برداشت ... چهره فرد دوم در آینه معلوم شد اخم کرد سپس رژلب را درون کیفش گذاشت سمت بینا چرخید سپس عصبی گفت
هاری : چرا دیر کردی دختر ..
لبخند زد سپس بینا هم بلافاصله با لبخند هاری را در آغوشش گرفت..
هاری : ای بابا می‌دونی خیلی دلخورم چرا نیومدی پیشم
بینا ازش جدا شد بلافاصله با اشوه گفت
بینا : هی هاری گفتم که خارج از کشور بودم
هاری نرم لبخند زد سپس تند پرسید
هاری : راستش دوست پسرت اونم آوردی ؟
بینا: آره اینجاست یکی از آشنا های تو هم هستش ..
هاری : عه واقعا پس کجاست ؟ ....
بینا : بریم تا بهت بگم ... گاه های صدا دار از سرویس بهداشتی خارج شدن هاری با دیدن جونگکوک که منتظر به دیوار تیکه داده سیگار به دست مشغول بود . هاری نرم لبخند زد سپس خطاب به بینا گفت
هاری : شوهرم ... ببین اونی که اونجا وایستاده
بینا سری‌تکون داد سپس هاری با قدم های آرام سمتش هجوم برد جونگکوک سر بلند کرد با دیدن همسر زیبا و طوفانی اش لبخند زد دستش را در دست خود گرفت سپس تند بوسید
جونگکوک: نگرانت شدم کجا موندی
هاری : شوهر خودم تو سرویس بودم راستی با دوستم آشنا نمیشی
جونگکوک اخم کرد سپس چهره اش به کل تعویضی یافت ... هاری دست جونگکوک را رها نمود سپس بازو بینا را به دستش گرفت... ولی چهره جونگکوک همچنان با دیدن بینا عصبی شد ...
هاری : چپی بینا دوستم ... بینا همسرم جونگکوک!
بینا لبخند از رو لبش سپس ابرو بالا انداخت
بینا : سلام مشتاق دیدار آقایـ...
جونگکوک: منم خوشبختم ...
هاری تند نگاه درو بدل کرد سپس کمی متعجب چشم به جونگکوک دوخت ... جونگکوک نفس عمیقی کشید سپس ته سیگارش را در درون سطل اشغالی انداخت ... جونگکوک: از کس تا حالا رفیقی داشتی بجز اون سوک و یوری ؟
هاری : پیششش ... منظورت چیه
بینا لب باز کرد ولی جونگکوک عمیق و جدی نگاهش کرد
جونگکوک: میتونی بری !
بینا اخم کرد سپس دست به سینه ایستاد
بینا. : اینجوری با یه خانمـ...
جونگکوک این بار به شدت عصبی چشم در چشم های بینا دپهت سپس خشن غرید .. جونگکوک: برو دیگه ‌..
بینا آه ای کشید سپس با گام های مانند صدا از آن ها دور نمود ولی هاری
عمیق و با حرص به جونگکوک زل زد
هاری : معلوم هست داری چیکار می‌کنی اوف ..

های شب خوش بخاطر اینکه یکی از فالورام شرط ها رو نمیرسوند گذاشتم و ازتون میخواهم کلی لایک و کامنت کنید ممنون میشم شبتون بخیر بریم با کابوس. شبانه 😱😂
دیدگاه ها (۶)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۴جونگکوک: ترو بگو ... این دختره رو از کج...

ادامه .... جیمین متعجب بلند شد .... جک همچنین با لبخند مزخرف...

بچه ها تولید موچی چیم چیم من ! نزدیکه ❤️

اه جیمین بازم اینستاگرام رو ترکوند انگار می‌رفت پاریس... عشق...

پارت ۱۷از آن روز، آموزش دیدن شروع کردم.جونگکوک به من یاد داد...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁶صبح روز بعد...نور آفتاب از لای پرده‌...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط