( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۵۴
جونگکوک: ترو بگو ... این دختره رو از کجا میشناسی ؟
هاری پسخندی زد سپس گام دیگری را برداشت... جونگکوک: این طور که یادمه برات ممنوعه کرده بودم
هاری پفی کشید سپس دست به کمر ایستاد لبش را تر نمود
از کنار جونگکوک رد میشد ولی اسیر مچ دستش آن هم توسط دست جونگکوک.. عمیق و جدی نگاهش کرد
هاری : خستم میکنی جونگکوک...
جونگکوک پسخندی زد : معنی این حرفتو میفهمی ...
بغض بدی به گلوش چنگ زد عمیق نگاعش را در نگاه جونگکوک دوخت سپس با پر شدن اشک هایش تند گفت
هاری : ولم کن ...
تند دستش را بیرون کشید سپس با گام های سریع به سمت سالن قدم برداشت ... تند لبش را گاز گرفت کافی بود ... یا نه .. سخت میگذشت بیشتر از همه چی... و همه کس ... میان آن مردم تنها بود ... سخت آب دهنش را قورت داد تا بلکه این بغض را قورت بده ... نگاه آرامی به یوری انداخت نرم و آروم کنار جیمین ایستاده بود دست هایش را به پست قفل کرده و دست جیمینی که گاهی دست های یوری را نرم لمس میکرد و هر دو با لبخند ریزی به هم نگاه میکردم .... اون سوکی که از سر شب تا الان در کنار هیوندا و هوا یونگ آرام نشسته بودن ... تیهونگ مشغول آن مهمان های جدید بود .... گوشه چشم اش اشکی سرازیر شد تند پاکش کرد
در نهایت جکسون خندید سپس دکمه کتش را بست و از پله ها بالا رفت درست در بالکن ای که روبه سالن و پایین منظره و دید مردم و مهمان های 3 تفنگدار نمایان بود ... هاری اولین نفری بود که چشم بهش افتاد... تند اشک هایش را پاک نمود با گام های سریع به سمت تهیونگ هجوم برد ...
هاری. : تهیونگشی !
ته یونگ : به لحظه به من اجازه برین ...
آن مرد ها با اختیارم سر خم کردن سپس رفتن تهیونگ آروم سمت هاری چرخید سپس با چشم های عسلی ترس هاری را زیر نظر گرفت ...
تهیونگ: چی شده
هاری تند به سمت بالکن نگاه کرد ... تهیونگ در نگاهش را دنبال نمود حالت .. چهره و اخم هایش وخیم تر شد ... ترس نبود بلکه عصبانیت بود چرا که جکسون به خودش این اجازه را میداد که در جشن آن ها دخالت کند .. جک خندید سپس میکروفن به دستش لب زد
جکسون : سلام به مهمان های گرامی
جیمین یوری جونگکوک اون سوک همراه با 3 تفنگدار سابقه با اخم بلند شدن سپس چشم به جکسون دوختن ....
جک : خب .. شب قشنگیه مگه نه من از طرف 3 تفنگدار دریایی خودمون خوشآمد گویی میکنم
پارت ۱۵۴
جونگکوک: ترو بگو ... این دختره رو از کجا میشناسی ؟
هاری پسخندی زد سپس گام دیگری را برداشت... جونگکوک: این طور که یادمه برات ممنوعه کرده بودم
هاری پفی کشید سپس دست به کمر ایستاد لبش را تر نمود
از کنار جونگکوک رد میشد ولی اسیر مچ دستش آن هم توسط دست جونگکوک.. عمیق و جدی نگاهش کرد
هاری : خستم میکنی جونگکوک...
جونگکوک پسخندی زد : معنی این حرفتو میفهمی ...
بغض بدی به گلوش چنگ زد عمیق نگاعش را در نگاه جونگکوک دوخت سپس با پر شدن اشک هایش تند گفت
هاری : ولم کن ...
تند دستش را بیرون کشید سپس با گام های سریع به سمت سالن قدم برداشت ... تند لبش را گاز گرفت کافی بود ... یا نه .. سخت میگذشت بیشتر از همه چی... و همه کس ... میان آن مردم تنها بود ... سخت آب دهنش را قورت داد تا بلکه این بغض را قورت بده ... نگاه آرامی به یوری انداخت نرم و آروم کنار جیمین ایستاده بود دست هایش را به پست قفل کرده و دست جیمینی که گاهی دست های یوری را نرم لمس میکرد و هر دو با لبخند ریزی به هم نگاه میکردم .... اون سوکی که از سر شب تا الان در کنار هیوندا و هوا یونگ آرام نشسته بودن ... تیهونگ مشغول آن مهمان های جدید بود .... گوشه چشم اش اشکی سرازیر شد تند پاکش کرد
در نهایت جکسون خندید سپس دکمه کتش را بست و از پله ها بالا رفت درست در بالکن ای که روبه سالن و پایین منظره و دید مردم و مهمان های 3 تفنگدار نمایان بود ... هاری اولین نفری بود که چشم بهش افتاد... تند اشک هایش را پاک نمود با گام های سریع به سمت تهیونگ هجوم برد ...
هاری. : تهیونگشی !
ته یونگ : به لحظه به من اجازه برین ...
آن مرد ها با اختیارم سر خم کردن سپس رفتن تهیونگ آروم سمت هاری چرخید سپس با چشم های عسلی ترس هاری را زیر نظر گرفت ...
تهیونگ: چی شده
هاری تند به سمت بالکن نگاه کرد ... تهیونگ در نگاهش را دنبال نمود حالت .. چهره و اخم هایش وخیم تر شد ... ترس نبود بلکه عصبانیت بود چرا که جکسون به خودش این اجازه را میداد که در جشن آن ها دخالت کند .. جک خندید سپس میکروفن به دستش لب زد
جکسون : سلام به مهمان های گرامی
جیمین یوری جونگکوک اون سوک همراه با 3 تفنگدار سابقه با اخم بلند شدن سپس چشم به جکسون دوختن ....
جک : خب .. شب قشنگیه مگه نه من از طرف 3 تفنگدار دریایی خودمون خوشآمد گویی میکنم
- ۱۶.۰k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط