تل زینبیه بودیم...
تل زینبیه بودیم...
مداح گفت بر چهره ی دلربای مهدی صلوات
همه صلوات فرستادن اما من به فکر فرو رفتم
چهره دلربا؟
مگه ما دیدیم؟
راستی چرا چهره اماممون ازمون پوشونده میشه؟
مگه چیکار کردیم؟
خوب اجداد ما قبلا یه غلطی کردن باعث شدن آقا غیبت کنه چرا چوبشو ما باید بخوریم؟
کم کم اشک تو چشم جمع شد...
احساس غربت کردم...
احساس کردم چه بده که الان پشت سر آقام راه نمیرم...
داشتم گریه میکردم...
خیل اشک ها به چشمم حمله میکردن...
دلم شکست...
تو همین اوضاع بودم که خودمو تو خیمه گاه روبروی خیمه عباس(ع)دیدم
همه ذکر یا عباس گرفته بودنو گریه میکردن...
دلم آروم شد...
حس خوبی داشتم...
یه لبخند کوچیک کنار لبم نشست...
انگار آقام کنارم بود...
انگار دیگه تنها نبودم...
یادم افتاد که آقام گفته بود:هر کجا نام عمویم عباس باشد،من هم آنجایم...
مداح گفت بر چهره ی دلربای مهدی صلوات
همه صلوات فرستادن اما من به فکر فرو رفتم
چهره دلربا؟
مگه ما دیدیم؟
راستی چرا چهره اماممون ازمون پوشونده میشه؟
مگه چیکار کردیم؟
خوب اجداد ما قبلا یه غلطی کردن باعث شدن آقا غیبت کنه چرا چوبشو ما باید بخوریم؟
کم کم اشک تو چشم جمع شد...
احساس غربت کردم...
احساس کردم چه بده که الان پشت سر آقام راه نمیرم...
داشتم گریه میکردم...
خیل اشک ها به چشمم حمله میکردن...
دلم شکست...
تو همین اوضاع بودم که خودمو تو خیمه گاه روبروی خیمه عباس(ع)دیدم
همه ذکر یا عباس گرفته بودنو گریه میکردن...
دلم آروم شد...
حس خوبی داشتم...
یه لبخند کوچیک کنار لبم نشست...
انگار آقام کنارم بود...
انگار دیگه تنها نبودم...
یادم افتاد که آقام گفته بود:هر کجا نام عمویم عباس باشد،من هم آنجایم...
- ۱.۲k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط