{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تل زینبیه بودیم...

تل زینبیه بودیم...
مداح گفت بر چهره ی دلربای مهدی صلوات
همه صلوات فرستادن اما من به فکر فرو رفتم
چهره دلربا؟
مگه ما دیدیم؟
راستی چرا چهره اماممون ازمون پوشونده میشه؟
مگه چیکار کردیم؟
خوب اجداد ما قبلا یه غلطی کردن باعث شدن آقا غیبت کنه چرا چوبشو ما باید بخوریم؟
کم کم اشک تو چشم جمع شد...
احساس غربت کردم...
احساس کردم چه بده که الان پشت سر آقام راه نمیرم...
داشتم گریه میکردم...
خیل اشک ها به چشمم حمله میکردن...
دلم شکست...
تو همین اوضاع بودم که خودمو تو خیمه گاه روبروی خیمه عباس(ع)دیدم
همه ذکر یا عباس گرفته بودنو گریه میکردن...
دلم آروم شد...
حس خوبی داشتم...
یه لبخند کوچیک کنار لبم نشست...
انگار آقام کنارم بود...
انگار دیگه تنها نبودم...
یادم افتاد که آقام گفته بود:هر کجا نام عمویم عباس باشد،من هم آنجایم...
دیدگاه ها (۸)

سلام ظهرتون بخیر...تو بین الحرمین بودم داشتم دعاتون میکردم گ...

آقا پوریا با تشکر فراوااان...جبران شد البته بسیار ناقابله^__...

دلممیخوادباهاتون قهر کنم^_^همینطوری یهویی تصمیم گرفتم قهر کن...

کف العباس...جاتون خعلی خالی

وقتی عموت بود

ستاره ی من (پارت۶) (فالو:فالو)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p15ویو هیونجین اونو با ۱...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 103・⁠]⁠ᕗ  داغ بودم...خیلی زی...

قسمت ۸(بخش دو)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 116・⁠]⁠ᕗبلند خندیدم و مثلا د...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 129・⁠]⁠ᕗتا خود صبح نگاش کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط