{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت

ادامه پارت 5

وارد پنت هاوس شدن و جونگکوک بازم ساکت با عصابی داغون به سمته پله ها می‌رفت ولی با صدای همسرش ایستاد
ویوا‌ : جونگکوک چیزی شده انگار عصبانی هستی
هنوز خشمش کم نشده بود حرف های هیوری و بعد به اصطلاح چاپلوسی اون دختر برای پدرش حتا بیشتر عصبانیش میکرد پوزخندی زد عصبی و به سمتش برگشت ... توی یک قدمیش ایستاد و کمی روی صورتش خم شد نگاه برای اون دختر ترسناک و عصبی بود و این به شدت اونو‌ ترسون و باعث شد قدمی عقب بره
جونگکوک : خوشت میاد بقیه بهت ترحم کنن مگه نه
اون به قدری از رفتار و لحنش ترسید که بغض راه گلوش رو پست اما اون هیچ وقت همچین دختر نبود که ترحم کسی رو به خودش تحمل کنه و حالا جونگکوک همچین چیزی بهش گفت ... درحالی که بغض گلوش رو خفه کرده بود گفت
ویوا : چی میگی جونگکوک من...
جونگکوک : خفه شو نمیخوام صداتو بشنوم
داد جونگکوک به قدر بلند شد که باعث شد دختر قدمی عقب تر بره شوکه
از رفتار هاش اشک می‌ریخت و نگاهش رو به زمین دوخت
جونگکوک : چرا اون مزخرف ها رو به پدرم گفتی ها....برای چییی
تا حالا همیشه بهش بی توجه میکرد اما حالا داد و بیداد هاش به شدت دختر رو ترسونده بود و از ترس به خودش می‌لرزید
جونگکوک : چرا لال شدی بگو دیگه
همیشه سکوت میکرد اما این‌بار پای غرورش وسط بود اون ویوا رو ترحم برانگیز خطاب کرده بود ... باید یه بار برای همیشه جوابش رو میداد و ترسو میزاشت کنار ... به سختی بغض قورت داد و دستاش رو مشت کرد
جونگکوک وقتی سکوتش رو دید برگشت که بره اما با صدای همسرش ایستاد
ویوا : گفتم که پدرت نفهمه زندگیمون روی هواست و ناراحت بشه... نتونستم بگم که پسرت محل سگم به من نمیزاره ... منی که حتا از شوهرمم درخواست محبت نکردم اجازه ترحم که به هیچ کس نمیدم
با اینکه جونگکوک سرش داد زده بود ولی صدای و لحن اون هنوز آروم ظریف بود ... بعد از این حرف سریع به سمته پله ها دوید و جونگکوک رو توی تعجب رها کرد ... همه این ها رو میدونست اما شنیدن حس دیگه داشت عذاب وجدان ترس ناراحت یا تعجب نمی‌دونست چه حسی باید داشته باشه....
دیدگاه ها (۱)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 6 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با ح...

اسلاید ها آپارتمان

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 5 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جونگ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 4 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩هیور...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨زمان انگار لحظه‌ای ایستاد، صد...

عشقی از جنس نیجیرین پارت۷

عشقی از جنس نیجیرین پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط