{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﻗﺼﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ ..

ﻗﺼﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ ..

ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ …ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ …

ﻗﺼﺪﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻮﺩ …

ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ …ﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ …

ﻗﺼﺪﻡ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩ …

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ …ﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ

🍃 🌺 🍃 🌺 ‌‌🌺 🍃 🌺 🍃
دیدگاه ها (۱۰)

فک کنید، اون قدیم ندیما، یه بعد از ظهری،رادیو رو روشن میکردن...

آن قدیم قدیم ها همه چیز واقعی تر بود. زنگ می‌زدیم خانه ی هم ...

.مادر بود و خانه گرم بود و چای‌مان به راه بود و غذایمان انگا...

اے ڪاش، میان زائـرانش بودم┅═══✼❉❉✼═══┅

#سخن_خدا «٦» ﻳَﻮْمَ ﺗَﺮْﺟُﻒُ ﺍﻟﺮَّﺍﺟِﻔَﺔُ «٧» ﺗَﺘْﺒَﻌُﻬَﺎ ﺍﻟ...

#سخن_خدا ﺑِﺴْﻢِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤﻦِ ﺍﻟﺮَّﺣِﻴﻢِ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ...

#سخن_خدا «١٥» ﺛُﻢَّ ﻳَﻄْﻤَﻊُ ﺃَﻥْ ﺃَﺯِﻳﺪَ «١٦» ﻛَﻠَّﺎ ﺇِﻧَّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط