{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یعقوب ندید که یوسف را در چاه می اندازند، فقط لباس خونیش ر

یعقوب ندید که یوسف را در چاه می اندازند، فقط لباس خونیش را دید.

و پس از نابینایی، دیگر آن را هم ندید.

می دانست زنده است، فقط دلتنگ بود.

ندید که در بازار می فروشندش..

ندید کسی سنگ بزند...

یا با خیزران...

زینب اما دید...

آنهایی را که یعقوب، حتی نشنیده بود..!
دیدگاه ها (۱)

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

آموزش را از کتاب آموزگار بگیریم تا پیروز روزگارشویم

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط