{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی گفتم که سراب شهر چشمات

دیدی گفتم که سراب شهر چشمات
که دروغ همه حرفات
که فریب همه کارات
دیدی گفتم که هنوز خیلی جوونی
که تو عشق و نمیدونی
تو داری قصه میخوونی
دیدی گفتم تو یه روزی میریو تنها میمونم تک و تنها با همه غمها میمونم
دیدی آخر
دیدی رفتی
دیدگاه ها (۱)

پشت یه کامیونه نوشته بود: قلبی که بی توبزنه لایق آتیش زدنه

مترسک گریه نکن... تو هم مثل من چوب سادگیت را خوردی به دار آو...

.

بهنوش

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

پارت ۷😊دیدی که نیما یه دونه کیک داره و داره بهت میگه تولدت م...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

پارت۹🎀-باشه یه ماه خوبه سیلوااره توی یک ماه 👇🏻👇🏻هفته ی اول د...

نشان سوخته.

نامجون ساکت شد. یه لبخند کوچیک زد و نگاه کرد به پنجره.نامجون...

My uncle 2(part 1)

وقتی یه ام‌وی،دلیل شروع احساساتتون بود...¹۱۲ ساله ارمی هستی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط