{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب،،،

امشب،،،
درست در حوالی نگاهت
ایستاده ام
و آغوشم ، حضورت را فریاد می کند
به بالینم بیا
تا نفس به نفس
زنجیر شوم به اندامِ فریبانه ات
بگذار قلبم را فدای عشوه و
افسونگری ات کنم


#شهاب_شهابی
دیدگاه ها (۰)

بعد از هزار و سیصد و پنجاه و هفت سالنوبت به ما دوتا که رسید ...

همیشه لافِ صبوری زدم، ولی دنیاخدا کند که مرا با تو امتحان نک...

آرامش آغوش تو را خواب ندارد...#هانیه_چاووشی‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎...

دو پلک مهلت دیدار هم به شرم گذشتچقدر وقت برای گناه کوتاه است...

عاشقانه های شبنم

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

ادامه پارت ۱...جونگکوک گفت. داد نمی‌زد. آرام و بم. ترسناک‌تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط