سناریو
#سناریو
#دوپارتی
"پارت ۱"
(وقتی موقع ازدواجتون...)
ویو لینو: امروز مراسم عروسی من و ا.ت است اما این ازدواج اجباریه که خانواده هامون برامون در نظر گرفته بودند. من و ا.ت از بچگی باهم دوست بودیم چون خانواده هامون باهم همکار بودند پس به همین خاطر لونا ما رو مجبور به ازدواج باهم کردند.
*ا.ت در اتاقی با لباس عروس سفید و قشنگش ایستاده بود و بسیار شبیه الههی زیبایی شده بود اما با ماراحتی به لباسش نگاه میکرد چون اون دختر نمیخواست به اجبار با کسی ازدواج کنه که با صدای باز شدن در به خودش اومد.*
_تو زیبا به نظر میرسی! [لینو با شگفتی گفت]
ممنون...[ا.ت با درد زمزمه کرد]
ویو ا.ت: من و لینو به سالن رفتیم و همه برای ما دست زدند و ما به جایگاه عروس و دوماد رفتیم که همه برامون خوشحال بودند به جز خودمون.
*ا.ت و لینو به رسم خانوادههایشان باهم عهد بستند و حالا وقت بوسه بود که هیچکدوم از اون دو نفر نمیخواستند همدیگر رو ببوسند اما مجبور بودند وانمود کنند.*
*لینو لباش رو روی لبای ا.ت گذاشت و او رو بوسید که ا.ت لبخند زد و باعث شد لینو هم لبخند بزنه.*
#دوپارتی
"پارت ۱"
(وقتی موقع ازدواجتون...)
ویو لینو: امروز مراسم عروسی من و ا.ت است اما این ازدواج اجباریه که خانواده هامون برامون در نظر گرفته بودند. من و ا.ت از بچگی باهم دوست بودیم چون خانواده هامون باهم همکار بودند پس به همین خاطر لونا ما رو مجبور به ازدواج باهم کردند.
*ا.ت در اتاقی با لباس عروس سفید و قشنگش ایستاده بود و بسیار شبیه الههی زیبایی شده بود اما با ماراحتی به لباسش نگاه میکرد چون اون دختر نمیخواست به اجبار با کسی ازدواج کنه که با صدای باز شدن در به خودش اومد.*
_تو زیبا به نظر میرسی! [لینو با شگفتی گفت]
ممنون...[ا.ت با درد زمزمه کرد]
ویو ا.ت: من و لینو به سالن رفتیم و همه برای ما دست زدند و ما به جایگاه عروس و دوماد رفتیم که همه برامون خوشحال بودند به جز خودمون.
*ا.ت و لینو به رسم خانوادههایشان باهم عهد بستند و حالا وقت بوسه بود که هیچکدوم از اون دو نفر نمیخواستند همدیگر رو ببوسند اما مجبور بودند وانمود کنند.*
*لینو لباش رو روی لبای ا.ت گذاشت و او رو بوسید که ا.ت لبخند زد و باعث شد لینو هم لبخند بزنه.*
- ۵.۷k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط