دلبری دل بسته بود، اما دلش با ما نبود

دلبری دل بسته بود، اما دلش با ما نبود
قلبِ سردی بود در جانِ دلش، گرما نبود

یکدلی ها مینمود و ادعایی داشت، لیک
یک دلی ها بـود ، اما بـا دلـم اصلاً نبود

تک زلیخایی کـه با یوسف ترینِ عاشقم!
پیرهن ها می دَرید اما دلش ،شیدا نبود

آه ،واویلا دلم را سخت مجنون کرده بود
گر چه لیـلا بـود ، اما...آه ه ه واویلا نبود

چشمِ او دریایی و چشم و دلم دریاترین
در قیـاسِ اشک هایم وسعتِ دریـا نبود

هفت شهرِ عشق را در طالعم گشتم، ولی
حیف در پس کوچهٔ تقدیرِ من، پیدا نبود

آه ای غم‌ های زرد و خشکِ ایـامِ خزان؟
درد و داغِ هیچ عشقی، اینقدر یلدا نبود

#حسین_دلجو
دیدگاه ها (۴)

دلبری دل بسته بود اما دلش با ما نبود قلب سردی بود درجان دلش ...

دلبری دل بسته بود اما دلش با ما نبود قلب سردی بود درجان دلش ...

دلبری دل بسته بود اما دلش با ما نبود قلب سردی بود درجان دلش ...

از روی ادب به رسم هر روز صبح سلام بر سالار شهیدان آقا امام ح...

دوش دیدم که مرا گریه کنان می بردندفارغ از خویش به آنسوی زمان...

"پشیمونم"p۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط