{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه از وقتی که یارت کفش رفتن پا کند

آه از وقتی که یارت کفش رفتن پا کند
تا خودش را در کنار دیگری پیدا کند

عشق رمّانی غم انگیز است،سختی می کشد
هرکه نقش قهرمان قصه را ایفا کند

دور از آغوش تو می لرزم ،تویی آنکه بناست
دست خود را مثل شال از گردن من وا کند

رفتی و باعث شدی در فصل گرم سال هم
یک نفر باشد که هی دستان خود را ها کند

نیست و نابودم و از بس نمی آیم به چشم
آینه کم مانده تصویر مرا حاشا کند

یاد تو افتادم و بدجور داغم تازه شد
وای از روزی که زخم کهنه ای سر وا کند.
دیدگاه ها (۸)

در کعبه ی چشمان تو شعرم به منا رفتدر من غزلی پر زد و تا پیش ...

حالم مانند زنی ست عکاسدر آلمان غربی خیره به دیوار باران خورد...

نگاهی نامسلمان،ناگهان انداختی ،رفتیندیدی سوختم،آتش به جان ان...

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار، ولی میخندمم...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط