♡:
♡:
عایییییییی عوضیییییی گستاخخخخخخخخخخخ چطورییییییی جرعت کردییی...*تو خواب حرف میزد*
☆:
*همچنان با خودکارش بازی میکرد*
♡:
سو آ چرا هم میبوسیم هم بهم دست میزنی و هم پسم میزنی؟(بغض)
*مویون بلند شد بی اختیار از عمارت بیرون رفت*
☆:
خانم جو: خانم کجا میرید *با عجله مویون رو نگه داشت*
♡:
عا میرم خونه دوستم(خنده)
☆:
خانم جو: ارباب گفتن تا وقتی برگردن هیچکس حق نداره از اینجا بیرون بره
♡:
*مسیج دختری که تو ارایشگاه باهاش اشنا شد نشونش داد*
ببینین خانم جو بهم گفت فوری برم پیشش(لبخند)
☆:
خانم جو: عاها پس ارباب برای این ناراحت بود(خنده)
♡:
برای چی؟(تعجب)
☆:
خانم جو: متوجه بحثتون شدم فک کنم ارباب برای اون ناراحت بود که نیمه شب رفتن شرکت و تاکیید کردن برای فردا شما حتما صبحونه بخورید(خنده)
♡:
عا نانا اشتباه میکنی خانم جو(لبخند)
خب با اجازه من میرم(خنده)
☆:
خانم جو: ولی اگه ارباب برگرده و شما رو نبینه هم مارو اخراج میکنه هم بازم عصبی میشه (اروم)
♡:
وای نه(شکه)
خانم جووو برو داخل سردههه(هول شده)
☆:
خانم جو: شما چی؟
خانم جو: ولی خانم..(تعجب)
*تا اومد حرفی بزنه مویون رفته بود*
♡:
*به سو آ پیام داد*
"کجایی؟"
☆:
*با صدای پیامک از خلسه خودش در اومد و به سمت گوشی نگاه کرد *
"اتاقم"
♡:
"سردمه، زود لوکیشن بفرست"
☆:
"این وقت شب بیرونی؟"
♡:
"مهم نیست، لوکیشن بفرست بچه یختربهشت شدم خب"
☆:
"بگو کجایی میام دنبالت "
♡:
"نانا خودم میام فقط لوکیشن بفرس"
☆:
"فهمیدم کجایی چن دقیقه بمون اومدم"
*گوشی رو خاموش کرد و سوییچاشو برداشت سمت ماشین رفت و حرکت کرد جایی که مویون بود.. بعد از چن دقیقه یه ماشین اشنا به مویون نزدیک شد.... شیشه رو کشید پایین*
سوار شو(جدی)
♡:
*مویون اروم توی ماشین نشست*
از کجا فهمیدی؟(تعجب)
☆:
لوکیشن گوشیتو دارم (جدی)
این وقت شب چرا بیرونی؟(اخم)
♡:
عو شت نمیدونستم(تعجب)
عا میخواستم___
هوا بخورم
☆:
پس چرا به من پیام دادی؟(سرد)
*ماشین در حال حرکته*
♡:
خب خیابون خلوت لود ترسیدم(خنده)
☆:
فقط نگاهی انداختم*شونه هاشو بالا داد*
♡:
سو آااا(خنده)
☆:
چیه؟(جدی)
♡:
*لپش گاز زد*
ازت متنفرم(اخم)
☆:
عو جدی؟(خونسرد)
♡:
ایش(اخم)
*عقب رفت دست به سینه تکیه داد به صندلی*
☆:
چیشده؟(ابروهامو بالا دادم)
♡:
هیچی(چشم غره)
☆:
*چرخید و یه سانتی صورتش وایساد *چیشده(اخم)
♡:
چ.. چی(شکه)
خب باهات قهرم
☆:
چرا؟(خنده)
♡:
ایششش نمیگم(عصبی)
☆:
د بگو دیگه بچه(خنده)
♡:
اخه تو منو دوس نداری(اخم)
☆:
چی؟ کی گفته؟(تعجب)
♡:
خب نداری(خجالت)
☆:
گفتم کی گفته؟(اخم)
♡:
رفدارت(اخم)
☆:
کدومش؟(با تعجبی که توی چشماش فریاد میزد پرسید)
♡:
همین که داد میزنی(بغض)
☆:
هوم؟*برای لحضه ای تو خلسه فرو رفت فکر نمیکرد رفتاری که دست خودش نیست انقد روی کسی اثر بزاره... معذرت خواهی کرد و از ماشین پیاده شد*
♡:
سو آ کجا میری(داد)
☆:
*داشت با خودش قدم میزد پاکت سیگاری رو از جیبش در اورد و یه سیگار روشن کرد*
♡:
هی نههه(اخم)
*مویون سمت سو آ رفت سیگارش از دهنش بیروش کشید سرش داد زد*
داری چه غلطی میکنیییی(عصبی)
☆:
اهای سر من داد نزن(اخم)
♡:
توهم سیگار نکش(داد)
☆:
*سوآ دست مویون رو کشید و اونو توی بغل خودش گرفت*
♡:
*مویون سرش رو شون سو آ گذاشت.. سعی کرد گریش مخفی کنه*
دوسم نداری؟(اروم)
☆:
محض رضای خدا یکم با خودت فکر کن (اخم)
اگه نداشتم انقد سرت عصبی نمیشدم(زیر لب)
♡:
بچه بد(خنده)
☆:
چیه؟(هول شده)
♡:
هیچی بیا بریم (خنده)
*مویون دست سو آ گرفت... سوار ماشین شدن*
پایاننننننننننننننننننننننن
عایییییییی عوضیییییی گستاخخخخخخخخخخخ چطورییییییی جرعت کردییی...*تو خواب حرف میزد*
☆:
*همچنان با خودکارش بازی میکرد*
♡:
سو آ چرا هم میبوسیم هم بهم دست میزنی و هم پسم میزنی؟(بغض)
*مویون بلند شد بی اختیار از عمارت بیرون رفت*
☆:
خانم جو: خانم کجا میرید *با عجله مویون رو نگه داشت*
♡:
عا میرم خونه دوستم(خنده)
☆:
خانم جو: ارباب گفتن تا وقتی برگردن هیچکس حق نداره از اینجا بیرون بره
♡:
*مسیج دختری که تو ارایشگاه باهاش اشنا شد نشونش داد*
ببینین خانم جو بهم گفت فوری برم پیشش(لبخند)
☆:
خانم جو: عاها پس ارباب برای این ناراحت بود(خنده)
♡:
برای چی؟(تعجب)
☆:
خانم جو: متوجه بحثتون شدم فک کنم ارباب برای اون ناراحت بود که نیمه شب رفتن شرکت و تاکیید کردن برای فردا شما حتما صبحونه بخورید(خنده)
♡:
عا نانا اشتباه میکنی خانم جو(لبخند)
خب با اجازه من میرم(خنده)
☆:
خانم جو: ولی اگه ارباب برگرده و شما رو نبینه هم مارو اخراج میکنه هم بازم عصبی میشه (اروم)
♡:
وای نه(شکه)
خانم جووو برو داخل سردههه(هول شده)
☆:
خانم جو: شما چی؟
خانم جو: ولی خانم..(تعجب)
*تا اومد حرفی بزنه مویون رفته بود*
♡:
*به سو آ پیام داد*
"کجایی؟"
☆:
*با صدای پیامک از خلسه خودش در اومد و به سمت گوشی نگاه کرد *
"اتاقم"
♡:
"سردمه، زود لوکیشن بفرست"
☆:
"این وقت شب بیرونی؟"
♡:
"مهم نیست، لوکیشن بفرست بچه یختربهشت شدم خب"
☆:
"بگو کجایی میام دنبالت "
♡:
"نانا خودم میام فقط لوکیشن بفرس"
☆:
"فهمیدم کجایی چن دقیقه بمون اومدم"
*گوشی رو خاموش کرد و سوییچاشو برداشت سمت ماشین رفت و حرکت کرد جایی که مویون بود.. بعد از چن دقیقه یه ماشین اشنا به مویون نزدیک شد.... شیشه رو کشید پایین*
سوار شو(جدی)
♡:
*مویون اروم توی ماشین نشست*
از کجا فهمیدی؟(تعجب)
☆:
لوکیشن گوشیتو دارم (جدی)
این وقت شب چرا بیرونی؟(اخم)
♡:
عو شت نمیدونستم(تعجب)
عا میخواستم___
هوا بخورم
☆:
پس چرا به من پیام دادی؟(سرد)
*ماشین در حال حرکته*
♡:
خب خیابون خلوت لود ترسیدم(خنده)
☆:
فقط نگاهی انداختم*شونه هاشو بالا داد*
♡:
سو آااا(خنده)
☆:
چیه؟(جدی)
♡:
*لپش گاز زد*
ازت متنفرم(اخم)
☆:
عو جدی؟(خونسرد)
♡:
ایش(اخم)
*عقب رفت دست به سینه تکیه داد به صندلی*
☆:
چیشده؟(ابروهامو بالا دادم)
♡:
هیچی(چشم غره)
☆:
*چرخید و یه سانتی صورتش وایساد *چیشده(اخم)
♡:
چ.. چی(شکه)
خب باهات قهرم
☆:
چرا؟(خنده)
♡:
ایششش نمیگم(عصبی)
☆:
د بگو دیگه بچه(خنده)
♡:
اخه تو منو دوس نداری(اخم)
☆:
چی؟ کی گفته؟(تعجب)
♡:
خب نداری(خجالت)
☆:
گفتم کی گفته؟(اخم)
♡:
رفدارت(اخم)
☆:
کدومش؟(با تعجبی که توی چشماش فریاد میزد پرسید)
♡:
همین که داد میزنی(بغض)
☆:
هوم؟*برای لحضه ای تو خلسه فرو رفت فکر نمیکرد رفتاری که دست خودش نیست انقد روی کسی اثر بزاره... معذرت خواهی کرد و از ماشین پیاده شد*
♡:
سو آ کجا میری(داد)
☆:
*داشت با خودش قدم میزد پاکت سیگاری رو از جیبش در اورد و یه سیگار روشن کرد*
♡:
هی نههه(اخم)
*مویون سمت سو آ رفت سیگارش از دهنش بیروش کشید سرش داد زد*
داری چه غلطی میکنیییی(عصبی)
☆:
اهای سر من داد نزن(اخم)
♡:
توهم سیگار نکش(داد)
☆:
*سوآ دست مویون رو کشید و اونو توی بغل خودش گرفت*
♡:
*مویون سرش رو شون سو آ گذاشت.. سعی کرد گریش مخفی کنه*
دوسم نداری؟(اروم)
☆:
محض رضای خدا یکم با خودت فکر کن (اخم)
اگه نداشتم انقد سرت عصبی نمیشدم(زیر لب)
♡:
بچه بد(خنده)
☆:
چیه؟(هول شده)
♡:
هیچی بیا بریم (خنده)
*مویون دست سو آ گرفت... سوار ماشین شدن*
پایاننننننننننننننننننننننن
- ۱.۹k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط