{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁵⁰

درست همان لحظه، تیرها از بالای تنگه بارید.
نه زیاد. اما دقیق.
روی سریع جابه‌جا شد و آینا هم همزمان خودش را به پشت سنگ انداخت. یکی از تیرها از کنار شانه‌ی آینا رد شد و لباسش را خراش داد—به حدی که خون هنوز بیرون نیامده بود، اما دردش شروع شده بود.
روی صدایش را بلند کرد:
کای! سمت چپ!»
کای چند قدم به سمت صخره رفت و از زاویه‌ی درست، تیرِ بعدی را با یک حرکت منحرف کرد.
اما یکی از تیرها به پای مارک نشست.
مارک خم شد. خون از زخم آرام شروع کرد.
آینا سریع جلو رفت. نه با عجله‌ای که باعث شود موقعیت خراب شود—با عجله‌ای که اجازه ندهد خون زیاد شود.
روی یک قدم جلو آمد، اما قبل از اینکه چیزی بگوید، آینا دستش را بالا گرفت.
دست نزن. بگذار درست انجام بدم.»
روی نگاهش را قفل کرد روی دستان آینا.
در چشم‌هایش نه فقط نگرانی بود، نه فقط فرمان‌پذیری—یک چیز دیگر هم بود؛ چیزی که آینا معمولاً موقع آرامش پیدا نمی‌کرد.
آینا لب پایینش را گاز گرفت و با یک حرکت سریع پانسمان را جا انداخت.
زود. نفس نکن زیاد. ضربان رو آروم کن.»
مارک با خشم کوتاه گفت:
تو… همیشه این‌جوری حرف می‌زنی؟»
آینا یک ثانیه مکث کرد، بعد بدون اینکه تمرکز را از دست بدهد:
اگر دوست داری زنده بمونی، بله.»
روی به آتش خیره نشد—به آینا خیره شد.
و آریون و لیانا… این بار تکه نینداختند.

یه نکته هم بگم اینکه کای و مارک دوتا از محافظ های روی هستند
دیدگاه ها (۰)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

بچمو فالو کنیدآیدیش:@a13001316

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط