Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant
Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁵¹
و آریون و لیانا… این بار تکه نینداختند.
حتی لیانا که همیشه دنبال حرف بود، فقط با چشمها فهمید: الان شوخی یعنی بیموقعی.
درگیری دوباره شروع شد. اما این بار روی اجازه نداد تیراندازها فرصت هدفگیری مجدد پیدا کنند.
آینا پشت سرِ روی حرکت کرد، و هر بار که دشمنی نزدیک میشد، یک حرکت کوتاه نشان میداد: دستها، پاها، زمانبندی.
نه نمایش. صرفاً کنترل.
وقتی شب به شکل ناگهانی از میان سنگها پایین آمد، تنگه ساکت شد.
مارک پانسمان شده بود. لیانا همه را شمرده بود. و روی—فقط برای یک لحظه—سرش را به سمت آینا چرخاند.
خوبی؟»
آینا شانهاش را تکان داد.
فقط خراش.»
اما وقتی روی گفت «فقط»، نگاهش مخالفت کرد.
آینا به آرامی گفت:
تو هم… وقتی زخم میبینی، میخوای وانمود کنی چیزی نیست؟»
روی مکث کرد.
من وانمود نمیکنم.»
آینا خیلی کوتاه لبخند زد:
پس چرا وقتی میترسی، سردتر میشی؟»
روی چیزی نگفت.
ولی سکوتش از جواب بلندتر بود.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁵¹
و آریون و لیانا… این بار تکه نینداختند.
حتی لیانا که همیشه دنبال حرف بود، فقط با چشمها فهمید: الان شوخی یعنی بیموقعی.
درگیری دوباره شروع شد. اما این بار روی اجازه نداد تیراندازها فرصت هدفگیری مجدد پیدا کنند.
آینا پشت سرِ روی حرکت کرد، و هر بار که دشمنی نزدیک میشد، یک حرکت کوتاه نشان میداد: دستها، پاها، زمانبندی.
نه نمایش. صرفاً کنترل.
وقتی شب به شکل ناگهانی از میان سنگها پایین آمد، تنگه ساکت شد.
مارک پانسمان شده بود. لیانا همه را شمرده بود. و روی—فقط برای یک لحظه—سرش را به سمت آینا چرخاند.
خوبی؟»
آینا شانهاش را تکان داد.
فقط خراش.»
اما وقتی روی گفت «فقط»، نگاهش مخالفت کرد.
آینا به آرامی گفت:
تو هم… وقتی زخم میبینی، میخوای وانمود کنی چیزی نیست؟»
روی مکث کرد.
من وانمود نمیکنم.»
آینا خیلی کوتاه لبخند زد:
پس چرا وقتی میترسی، سردتر میشی؟»
روی چیزی نگفت.
ولی سکوتش از جواب بلندتر بود.
- ۱۰۱
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط