{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁵¹

و آریون و لیانا… این بار تکه نینداختند.
حتی لیانا که همیشه دنبال حرف بود، فقط با چشم‌ها فهمید: الان شوخی یعنی بی‌موقعی.
درگیری دوباره شروع شد. اما این بار روی اجازه نداد تیراندازها فرصت هدف‌گیری مجدد پیدا کنند.
آینا پشت سرِ روی حرکت کرد، و هر بار که دشمنی نزدیک می‌شد، یک حرکت کوتاه نشان می‌داد: دست‌ها، پاها، زمان‌بندی.
نه نمایش. صرفاً کنترل.
وقتی شب به شکل ناگهانی از میان سنگ‌ها پایین آمد، تنگه ساکت شد.
مارک پانسمان شده بود. لیانا همه را شمرده بود. و روی—فقط برای یک لحظه—سرش را به سمت آینا چرخاند.
خوبی؟»
آینا شانه‌اش را تکان داد.
فقط خراش.»
اما وقتی روی گفت «فقط»، نگاهش مخالفت کرد.
آینا به آرامی گفت:
تو هم… وقتی زخم می‌بینی، می‌خوای وانمود کنی چیزی نیست؟»
روی مکث کرد.
من وانمود نمی‌کنم.»
آینا خیلی کوتاه لبخند زد:
پس چرا وقتی می‌ترسی، سردتر می‌شی؟»
روی چیزی نگفت.
ولی سکوتش از جواب بلندتر بود.
دیدگاه ها (۰)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط