{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن 🎚🗡

ویو جونگ کوک

دروغ چرا وقتی عمو سوهو اون حرف رو زد
یکم جا خوردم ولی خودم رو سریع جمع و جور کردم و پرسیدم: کی می رید؟
عمو سوهو: امشب باید وسایلمون رو جمع کنیم فردا صبح خیلی زود راه بیوفتیم.
یه لحضه تو فکر رفتم که با صدای عمو سوهو به خودم اومدم.
عمو سوهو: ببینم جونگ کوک میشه ا.ت رو امشب ببری خونت؟
به عمو سوهو نگاه کردم یه لحضه زبونم بسته شود نمی دونستم چی بگم. امشب؟ امشب که قرار بود دوستام بیان خونم؟ نمی تونستم جواب رد بدم پس گفتم باشه. عمو با یه لبخند رو شو کرد اونور و یکی از خدمتکار ها رو صدا زد تا وسیله های ا.ت رو بباره منم از این فرصت استفاده کردم و ا.ت رو بردم گذاشتم تو ماشین و برگشتم وسایل رو از اون خدمتکار گرفتم و گذاشتم تو ماشین و بعد از عمو خداحافظی کردم و رفتم. تو راه هیچ اتفاق خواستی نیوفتاد. بعد بیست دقیقه رسیدم خونه رفتم تو و ا.ت رو با خودم برم تو خونه، بردمش تو اتاقم و گذاشتمش رو تختم بعد هم رفتم وسایلش رو از ماشین اوردم و گذاشتمش تو اتاقم. صدای زنگ خونه امد فهمیدم بچه ها امدن در رو باز کردم و...............

خماری😈

شرط: ۲۰لایک
۱۰ کامنت
دیدگاه ها (۴۳)

ادامه پارت۳زندگی مافیایی من با پسر عموم🎚🗡ویو ا.تصبح با برخور...

پارت ۴ زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🎚🗡ویو جونگ کوک. رفتم ر...

پارت ۱ زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🎚🗡نویسنده ویو 📍(داستان...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

Love in the dark③⑨دستمو محکم‌تر توی دستش فشردم و آروم گفتم:ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط