{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۵۵


یوری تند سمتش چشم دوخت بلافاصله بدون اینکه حرفش‌را در ذهنش بگذراند تند گفت
یوری : چی لباس عروس نپوشیدی چرا مگه پولشو نداشتی
اون سوک تیله های عسلی مانند تلخی سمته یوری دوخت بلافاصله لبخند ملیحی تحولش داد
اون سوک : نه نشد یهویی ازدواج کردیم
تهیونگ تند اضافه کرد
تهیونگ: درسته ...
جونگکوک اخم کرد هر دو آرنج هایش را روی زانو هایش گذاشت سپس جدی زل زد به اون سوک ...
جونگکوک: اگه شما دوتا هم مثل منو هاری منتظر می‌موندی و زود سمته تخت نمیرفتید اینجوری نمیشد
ناخودآگاه بغض بدی به گلو اون سوک چنگ زد سپس تیله های پر از بغض و اشکی زل زد به جونگکوک...
اون سوک : میشه تمومش کنی بازم میخواهی این بحث رو شروع کنی
جونگکوک نرم سمتش نگاه کرد زود بلند شد و کنارش نشست دستش را روی موهای خواهرش کشید و تند گفت
جونگکوک: نمیخواهم ناراحتت کنم فقـ..
اون سوک نگذاشت حرفی را بگویید تند بلند شد و زیر لبی گفت میرم سرویس و تند سمته راه رو رفت بلافاصله هاری اخم و عصبی زل زد به جونگکوک
هاری : بس کن جئون جونگکوک تو آخر منو مجبور می‌کنی که بکشمت آخه چرا ناراحتش می‌کنی ها .. .. لطفاً جین هیونگ تو یه چیزی بهش بگو
جین گلو ای تازه کرد سپس نگاه به جونگکوک انداخت ..
جین : واقعا نمی‌دونم که مشکل تهیونگ و اون سوک چیه میخواستند ازدواج کنن که کردن ولی یجوری رفتار میکنند که انگار ما مجبورش کردیم
هاری عصبی سمت تهیونگ نگاه کرد سپس اخم کرد و خشن بودن صدا خودش گفت ..
هاری : چیه مرد چرا زل زدی به زمین پاشو برو ببین زنت خوبه یا نه
تهیونگ خیلی خونسرد سری تکون داد سپس به دنبال اون سوک رفت..
هاری باز هم عصبی زل زد به جین
هاری : جین هیونگ هیچی به این مرد نگفتی
جین تند گفت
جین : بابا من چی بهش بگم
هیوندا : شوهر هیوندا خوب منظورش اینکه دعواش کن
هاری تند سری تکون داد و از ته قلبش نفس کشید و آروم زمزمه کرد
هاری : خودم به یونگی هیونگ میگم خودش خوب می‌دونه که چیکار کنه
جونگکوک تند پلک زد و به مبل تیکه داد سپس ابرو بالا انداخت و با پوزخندی گفت
جونگکوک: همسر خفن خودمه
یوری کنجکاو شده بود به شدت اوایل فکر میکرد واقعا اینا عاشق هم هستند ولی به خوبی الان متوجه شد که ازدواج قراردادی در کار بود حتما موضوع ای داشت تند سری تکون داد و بیشتر به فکر. فروع رفت و در اخم زمزمه کنان گفت " حتما میفهم " ..
دیدگاه ها (۰)

3 تفنگدار )پارت ۵۶ تهیونگ با پشت انگشت زد به در و گفت تهیونگ...

3 تفنگدار )پارت ۵۷ تهیونگ زود لبش را برداشت سپس سمت راه رو ز...

3 تفنگدار )پارت ۵۴یوری : بس کن خودت زشتی جیمین : فقد بلدی چر...

3 تفنگدار )پارت ۵۳اون سوک : اونی . آدم گاهی خسته میشه بی دلی...

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط