{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب
ᴘᴀʀᴛ: 67


از زبان جونگکوک:

جائهیون اومد نزدیک.. اخمی کردم و گفتم..

جونگکوک:«بگو چه میدونی..»
جائهیون:«خیلی چیزا..»
جونگکوک:«حتا اینکه کی مادر پدر مو کشته..؟»

جائهیون آروم گفت..
جائهیون:«قاتل واقعی هنوز آزاده.»
تهیونگ:«خب اسمشو بگو دیگه!»
جیمین:«آره بابا ما از قسمت 60 داریم می‌دویم!»

جائهیون نگاه سردی بهشون انداخت..
جائهیون:«اگر اسمش رو بگم، همه‌تون می‌میرین.»

سکوت سنگینی سالن رو فرا گرفت جین جدی پرسید..

جین:«منظورت چیه؟»
جائهیون آهی کشید..
جائهیون:«اون آدم سال‌هاست بین مردم زندگی میکنه قدرت داره پول داره و از مهم تر... همه فکر میکنن آدم بی‌خطریه.»

ات اخم کرد..
ات:«تو از کجا مطمئنی؟»

جائهیون به سمت یکی از قفسه‌های قدیمی رفت و یک پرونده قطور بیرون آورد پرونده رو روی میز پرت کرد تق!

جائهیون:«پدرتون قبل از مرگشون همه چیز رو جمع‌آوری کرده بودن.»

من سریع پرونده رو باز کردم داخلش پر از عکس گزارش و اسناد قدیمی بود اما یه چیز توجهم رو جلب کرد.

چندین صفحه فقط یه اسم روشون نوشته شده بود.

[K.M.S]

جونگکوک:«این یعنی چی؟»
جائهیون:«اسم رمز قاتله.»
ات آروم زمزمه کرد..
ات:«K.M.S...»
جیمین:«اسم یه گروهه؟»

جائهیون سرش رو تکون داد..
جائهیون:«نه اسم یه نفره.»

خواستم سوال بپرسم که ناگهان چشمم به یکی از عکس‌ها افتاد عکس مربوط به حدود بیست سال پیش بود.

داخل عکس پدرم، پدر ات و چند مرد دیگه ایستاده بودن اما صورت یکی از افراد با خودکار سیاه خط خورده بود فقط روی عکس یه جمله نوشته شده بود..

[به هیچکس اعتماد نکنید.]
تهیونگ زیر لب گفت..
تهیونگ:«من از این پرونده خوشم نمیاد...»

ات آروم ورق بعدی رو باز کرد ناگهان خشکش زد.

ات:«این...»

همه به عکس نگاه کردیم عکس مربوط به مدرسه بود.

اما نکته عجیب این بود که عکس برای پانزده سال پیش بود یعنی قبل از ساخته شدن مدرسه و درست وسط عکس...

همون فواره معروف قرار داشت جین با تعجب گفت..

جین:«صبر کن... این غیرممکنه.»
جائهیون آروم گفت..
جائهیون:«مدرسه روی ویرانه‌های مقر اصلی سایه سوم ساخته شده و کسی که دستور ساخت مدرسه رو داده...»

مکث کرد.
جائهیون:«همون قاتله.»

قبل از اینکه کسی چیزی بگه صدای شلیک از بیرون عمارت اومد تق! تق! تق! همه هول کردیم یکی از افراد جائهیون با عجله وارد سالن شد.

مرد:«رئیس! اونا پیدامون کردن!»
جائهیون اخم کرد...
جائهیون:«چه کسایی؟»
مرد نفس نفس زد..
مرد:«آدم‌های K.M.S!»

رنگ از صورت جائهیون پرید برای اولین بار...ترس رو توی چشم‌هاش دیدم.

جائهیون:«همه از در پشتی خارج شین! سریع!»

اما درست همون لحظه...صدای قدم‌هایی از طبقه بالا شنیده شد.

تق...تق...تق...و بعد صدای آشنایی توی عمارت پیچید.

_:«بعد از این همه سال... هنوزم فرار کردن رو انتخاب کردی جائهیون؟»

چشم‌های جائهیون از وحشت گشاد شد..
جائهیون:«...نه غیرممکنه.»
دیدگاه ها (۰)

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 68از زبان جونگکوک:هم...

.ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 69از زبان جونگکوک:ه...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 66از زبان جونگکوک:سه...

~00:00~🤍🕯امروز، یک سپتامبر؛روزیه که یکی از خاص‌ترین آدم‌های ...

.ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 64از زبان جونگکوک:ا...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 70از زبان جونگکوک:هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط