{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق سخت

عشق سخت
p9
که پدر جونگ کوک گفت
پدر جونگ کوک: جونگ کوک خودت رو به کشتن نده(با داد)
جونگ کوک: برام مهم نیست
با این حرف یهو جونگ کوک دید مادرش داره میدوعه سمت
مادر جونگ کوک: جونگ کوک (با گریه و داد)
جونگ کوک: مامان(با گریه و داد)
که یهو یکی از پشت به مادر جونگ کوک تیر زد و مادرش افتاد زمین پدر جونگ کوک رفت و جونگ کوک دست پا میزد
جونگ کوک: ولم کنن مامانن(با داد)
پدر جونگ کوک: نمیشه وقتی نمونده(با صدای گرفته و گریه)
جونگ کوک: برام مهم نیس من مامانم میخام
پدر جونگ کوک: جونگ کوک اون دیگه مرده
جونگ کوک: نه مامانن زندسس مامان مامان جوابم رو بده میدونم زنده ای تو بهم قول دادی بدون من جای نریی مامان لطفا ترکم نکن مامان
با این حرف پسر پدر شروع به قطره قطره اشک از چشماش کرد و پسر از دست باباش اومد بیرون و دوییدم سمت مادرش
پدر جونگ کوک: نه جونگ کوک نرو(با گریه و داد)
جونگ کوک: مامان ما
که یهو صدای جونگ کوک قطع شد و عمارت شروع کرد به اتیش گرفتم بله بمب ترکید و از شدت ترکیدن بمب جونگ کوک افتاد زمین و سرش خورد به زمین و بیهوش شد دیگه چیزی نفهمید..
⭕قوانین ⭕
💖لایک: 💖10تا
💞کامنت: 💞5تا
دیدگاه ها (۸)

عشق سخت p103سال بعد جونگ کوک از شدت ضربه زیاد رفت توی کما و ...

عشق سخت p11اون اون صدای دودوهی بود(دودوهی همون مادر جونگ کوک...

سلامم بچه ها من زحمت میکشم براتون فیک مینویسم ولی بعضیاتون ح...

اخرین پست سال 1402حرفی برای گفتن دارین بگین که اخرین حرفتون ...

داخل ماشین کوک یهو چشمش به صورت بی نقص تهیونگ افتاد کمی دلش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط