{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلهات رورو هم فشرد و از استرس با نو فش ونس ه

پلكهات رو،روىِ هم فشردى و از استرس با نوكِ كفشِ وَنسى كه پات بود،روىِ زمين ضرب گرفتى.
چهره ات زيرِ كلاهِ هوديت قايم شده بود،براى همين هم ديدى به استادت نداشتى.
اما زمانى كه تمامِ دانشجو ها بعد از خداحافظى مختصرى،از كلاس خارج شدن،صداىِ قدم هايى كه بهت نزديك و نزديكتر ميشد رو شنيدى.
پلكهات رو،روىِ هم فشردى و زمانى كه صداىِ قدمها،جايى نزديكى تو از حركت ايستاد.بيشتر از قبل زيرِ كلاهِ هودى خودت رو پنهات كردى كه اينكارت باعث شد صداىِ خنده كوتاهه مردِ مقابلت،تو كلاسِ خالى اكو بشه.
سوکجین با دراز كردنِ دستى كه تو جيبِ پارچه اى شلوارش نبود،اون رو به كلاهى كه مانع ديدنت ميشد رسوند و اون رو آروم از روىِ سرت،پس زد.
نگاهت رو به دستِ تتو شده مرد كه آروم قسمتى از موهاىِ روشنت رو كه،مقابل چهره ات قرار داشت پشت گوشت زد،دادى.
مرد با نگاهى ناخوانا دقيق به چهره ات نگاه كرد و بعد دستش رو به جاىِ قبليش،يعنى جيبِ شلوارش رسوند:
"توضيحى براى فايلى كه برام ارسال كردى،ندارى؟"
نگاهه عاجزت رو به مرد دوختى و با گزيدنِ لبت آروم گفتى:
"من..اون..خودتون ميدونيد آقاى کیم.."
مرد ابرويى بالا انداخت و خيره به لبهات كه اسيرِ دندونِ نيشت بود،گفت:
"چه چيزى رو ميدونم دخترِ خوب؟"
نگاهت رو از مرد گرفتى و دستى به موهات كشيدى:
"من پارتنر دارم،خب اون عكسها..براى..اون بود.."
بعد از اتمامِ جمله ات،چند ثانيه بينتون سكوت حاكم شد.
اين سكوت تا زمانى ادامه داشت كه دستِ مرد زيرِ چونه ات نشست.
دیدگاه ها (۱)

سوکجین انگشتِ شصتش رو زيرِ چونه ات قرار داد و آروم با فشردِ ...

باورت نميشد كه تو همچين موقعيتى،گير افتاده باشى.زمانى كه پدر...

بالاخره بعد از دوروز متوالی بی خوابی و تلاش هات برای سرانجام...

نفسِ عميقى از عطرِ سرد و تلخِ مرد كشيدى.دستهات رو دورِ گردنش...

ترم جديد شروع شده بود و تو،بى حوصله تر از هميشه،بخاطر معده و...

مردِ مقابلت رو همونجا ديده بودى.دراصل از دور با دوستهات زيرِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط