{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part_2

#part_2
#پایان_خوش_داستان_من

با صدای در زدن از خواب بیدار شدم و گفتم،
کیه ؟
بابام درو باز کرد و اومد داخل صورتش هنوز زخمی بود با صدای ارومی گفت،
دخترم امشب میان خواستگاری پاشو اماده شو
با صدای بلند گفتم ،
یعنی تو میخوای منو بفروشی
هم زمان بغضم ترکید نتونستم جلو خودمو بگیرم و زدم زیر گریه
بابام از روی تخت بلند شد و نزدیک در اتاق رفت و گفت،
تا 2ساعت دیگه اماده باش
به حرفاش اهمیتی ندادم و به گریه کردن ادامه دادم
یکم گذشت چون میدونستم چاره ای ندارم بلند شدم و اماده شدم
یکم ارایش کردم و یه لباس تقریبا پوشیده پوشیدم
چایی گذاشتم منتظر نشستم
که صدای زنگ اومد
....
پایان پارت 2
دیدگاه ها (۰)

#part_3#پایان_خوش_داستان_من درو باز کردم یه پسر خوشگل و جذاب...

#part_4#پایان_خوش_داستان_من پریدم روی تخت و شروع کردم گریه ک...

شروع رمان پایان خوش داستان من#part_1#پایان_خوش_داستان_مندرود...

🚬

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط