{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۱۱

ویو تهیونگ
تقريبا ساعت ۱ شب بود از پنجره اتاقم به ماه وسط آسمون خیره شده بودم که یهو صدای در اومد ،پدرم وارد داخل شد

پادشاه انگلیس =تهیونگ..باید باهات حرف بزنم

_ بفرمایید پدر

پادشاه انگلیس =خیلی برام سواله که چرا از بین دخترای پادشاه فرانسه دختری که پادشاه بهش علاقه زیادی نداره رو انتخاب کردی

تهیونگ برگشت و به سمت پدرش رفت و به فکر فرو رفت

فلش بک به مهمونی

تهیونگ به همراه جات وارد سالن شد باهم دیدن املیا به جان گفت

_جان برو ببین این دختره که توی دشت گل زنبق دیدیمش کیه ؟

!چشم عالیجناب

بعد از چند دقیقه جان اومد و گفت

!عالیجناب ایشون بانو املیا هست بانوی پنجم قصر ...... به نظر میاد پادشاه علاقه کمتری نسبت به دیگر دخترانش دارد

تهیونگ درحالی که داشت به حرفای جان گوش میکرد آبروی بالا انداخت و گفته

_چه عالی

زمان حال
_ پدر ....قبل از شروع مراسم متوجه شدم پادشاه علاقه زیادی به بانوی پنجم نداره.... پس احتمال اینکه یکی از عزیزاشو بفرسته تو دهن شیر که براش جاسوسی کشور ما رو کنه کمه .....شما هم که گفتین مطمئنین که پادشاه فرانسه ازدواج رو برای این قبول کرده که در قبالش جاسوسی ما رو کنن ....پس بیایین تا ما هم طوریکه میخوان بازی کنیم

پادشاه انگلیس =از کجا مطمئنی بانوی پنجم جاسوسی ما رو میکنه

_ از قدیم گفتن هرچی مظلوم تر ظالم تر
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۲فلش بک به فردا صبح هیاهوی جشن عرو...

اسلاید اول و دوم لباس عروسی املیا اسلاید سوم لباس تهیونگ اسل...

هر سوالی میخواین ازم بپرسین قول میدم راستشو بگم

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۰ پادشاه انگلیس =به به چه دخترایی ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۵فلش بک به بعد از رفتن املیا ویو ش...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۷ ویو راوی همینطوری که املیا از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط