{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشیمونی..

پشیمونی..
پارت. ۱۱
ویو جنا

لیام تمام مدت بغض کرده بود.
جنا: لیام...خوبی؟

در حالی که سرش پایین بود..لب زد.
لیام: آره خوبم..چیزی نیست مامانی

مشکوک شدم..اما دیگه حرفی نزدم

رسیدیم خونه..
جونگهی خونه بود.
لیام رفت بغلش..
جونگهی: چطوری کوچولو؟

لیام: خوبم دایی.
جونگهی بوسی به لپ لیام گذاشت.
جونگهی: قربونت برم مننن.

نگاهی به من انداخت.
جونگهی: شما روز خوبی داشتی بانو؟
لبخندی زدم.
جنا: عالیی..ولی خب هوانگ همون اول رید به اعصابم..

خندید..
متوجه سکوت لیام شد.
جونگهی: جنا..دیگه فکر میکنم وقته رفتن باشه...اون داره بزرگ میشه و معلوم میشه.

جنا: جونگهی..میتونستیم...
جونگهی: نه..قبلا درموردش حرف زدیم.
اخم کرده بود..

چیزی نگفتم..
و رفتم تو اتاقم...


ویو جونگهی

لیام رو بردم تو اتاقش..
لباس هاش و وسایل حموم آماده بود.
جونگهی: آقا لیام میخواد بره حموم..

در حالی که بغض کرده بود..لب زد.
لیام: دایی..میشه..نرم حموم؟
جونگهی: چرا؟
لیام: دوست ندارم.

متوجه شدم سعی داره لباسش رو نگه داره.
اما اون که خجالتی نبود!
قبل از طلاق جنا و کوک هم با من میومد حموم.

جونگهی: لیام لباست رو بده بالا.
لال بود.
جونگهی: لیام..لباست رو بده بالااا

بزور لباسش رو درآوردم و فقط شلوار پاش بود.

بدنش پر از کبودی و زخم بود‌‌..
جونگهی:

ادامه دارد.‌.
لایک:۲۰
کامنت:۱۵

بچه ها از پارت بعد جنگه و خب یه غم طولانی..
دیدگاه ها (۵۰)

روز خوشگل های من مبارکککککک😍😍میدونم فیلم از جینه..اما چیز به...

پشیمونی..پارت. ۱۲ویو جونگهی جونگهی: کی اینکار رو کرده باهات؟...

پشیمونی..پارت. ۱۰ویو جونگ کوکالان سه ماهی میگذره از طلاقمون....

پشیمونی..پارت. ۹ویو جونگ کوکتا اینکه وایساد.نگاهی به عکس های...

پارت ۲:ویو نویسنده :هوا تقریبا سرد بود ، هنوز نم نم بارون می...

فیک ددی من P:12 ویو جنگکوکرفتم بیرون ...

بخاطر فالورر های عزیزم امروز ۳ پارت گذاشتم بای تا ‌ ۷روز بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط