{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشیمونی..

پشیمونی..
پارت. ۱۰
ویو جونگ کوک

الان سه ماهی میگذره از طلاقمون..
خبر طلاق تا همین چند هفته پیش سوژه بود.
تهیونگ هم باهام اوکی شده بود و میومد خونم.
ولی...

این اصلا مهم نبود.
جنا رو سه ماهه ندیدم.
لیام رو هم بادیگارد میاره و میبره.

این دختره نچسب لونا هم که فقط پولای منو آتیش میزنه.
لیام هم سرده..
این اعصابم رو خورد میکنه..

توی اتاق کارم بودم که صدای داد و بیداد از پایین اومد..

رفتم پایین..
لیام و لونا داشتن دعوا میکردن.
کوک: چخبره؟

لونا تا منو دید اومد سمتم و پشتم قایم شد.
لونا: کوکیی..اون میخواست منو بزنه..
تعجب کردم..

لیام فقط چهار..پنج سالشه..
البته تمرین هایی که جنا باهش می‌کرد..
اخمی کردم.
کوک: لیام.. همین الان معذرت خواهی کن.

لیام بلند داد زد.
لیام: من برای کاری که نکردم معذرت خواهی نمیکنم..
کوک: چطور جرئت میکنی سرم داد بزنی؟

لیام: ازت متنفرم.‌..
عصبانی شدم دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق خوابش..

(بچه ها اینجاش رو نمینویسم..دلخراشه)
جوری زدم که نود درصد بدنش کبود و ده درصد دیگه زخمی بود.

از اتاق اومدم بیرون...

دو ساعت بعد


رو کاناپه نشسته بودم.
هنوز اعصابم خورد بود.
دیدم که لیام اومد پایین کوله پشتی رو کول کرده بود و کیوت از پله ها میومد پایین.

در ورودی رو باز کرد.
کوک: کجا؟!
لیام: مامانم گفته هروقت گوشیم زنگ خورد برم جلوی در.

منم پشتش رفتم.
وقتی داشت سوار ماشین میشد.
بیام: خدافظ..بابا..من دیگه نمیام پیشت.

و سوار ماشین شد.
پشت فرمون انگار جنا بود..
اما شیشه ها دودی بودن.
نمیتونستم دقیق ببینم..که حرکت کرد و رفت.

کوک: هوففف..اصلا که چی..دیگه نیاد.
رفتم داخل..

ادامه دارد....
ببخشید بابت تاخیر
دیدگاه ها (۲۸)

پشیمونی..پارت. ۱۱ویو جنالیام تمام مدت بغض کرده بود.جنا: لیام...

روز خوشگل های من مبارکککککک😍😍میدونم فیلم از جینه..اما چیز به...

پشیمونی..پارت. ۹ویو جونگ کوکتا اینکه وایساد.نگاهی به عکس های...

پشیمونی..پارت. ۸چند روز بعد.ویو جونگ کوکامروز لیام رو می‌آور...

#قمار_سرنوشت پارت²⁵و سریع سیگارم رو خاموش کردمتهیونگ بوداومد...

خون اشام پنهان ۵

#قمار_سرنوشتپارت²⁶رفتم پایین که ببینم اومدن یا نه ته : لونا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط