{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_ممنوعه

#عشق_ممنوعه
#پارت_۳۶

مکث کرد و فکر کردم تموم شد که خواستم نفس عمیقی بکشم که موهامو تو دستاش گرفت و پاهامو دورش حلقه کرد و بلندم کرد و محکم به دیوار کوبید

بعد با همون وضع که پشتمم تو دیوار بود با شدت واردم شد و پشت سرهم این کارو تکرار کرد و آخرش یه وقفه ای داد و سخت ترین ضربه نهایی رو واردم که که همون لحظه دستم دور گردنش شل شد و از شدت دردش حال جیغ زدن هم نداشتم همینجوری تو بغلش شل شدم که حس کرد دیگه نمیتونم و بغلم کرد و منو گزاشت رو تخت و خودشم کنارم دراز کشید

اصلا نمیدونم کی خوابم برد که وقتی بیدار شدم با درد بد شکمم بیدار شدم و طوری که نزدیک بود دوباره بیهوش بشم

دیدم که شایان کنارم دراز کشیده و یهو ناله ای از دهنم خارج شد و شایان بیدار شد

_چیشده پرنسس؟
درد داری؟

_اره

_وایسا ببینم اگه بقیه هنوز خواب باشن میبرمت حموم یه دوش آب گرم حالتو خوب میکنه

رفت و وقتی اومد آروم بلند کرد و رفت تو حموم و منو تو وان حموم گزاشت و در حمام رو قفل کرد خودشم اومد تو وان و منو گزاشت رو خودش و شروع کرد شکمم رو نوازش کرد
اول خجالت کشیده بودم و اما ما کار بدتر از اینم انجام داده بودیم پس این نباید باعث خجالتم میشد و واسه همین از حس خوبش لذت بردم

حس کردم درد شکمم کمتر شد

_ببخشید بهت سخت گرفتم تو این چند سال عمرم رابطه نداشتم میدونی که چی میگم ؟

چیییی ؟؟؟؟نداشتهههع؟؟؟مگههه میشههه؟؟؟؟ مگهههه داریممم؟؟؟؟؟...
دیدگاه ها (۴۳)

#عشق_ممنوعه #پارت_۳۷ روز تولدم رفتم خیلی خوشگل شدم چون یه ار...

#عشق_ممنوعه #پارت_۳۸عصبی خواستم از کنارش رد بشم که اومد جلوم...

#عشق_ممنوعه #پارت_۳۵بعد این حرفش شروع کرد شلوارم خودشو درآور...

#عشق_ممنوعه #پارت_۳۴شایان خرخری کرد _به نفعته اجازه ندی به ش...

پارت هفتم در آغوش زندانشوگا اومد تا درو برام باز کنهشوگا:بفر...

سلام👋دلیل اینکه امروز پارت جدید نزاشتم این بود که من خواب بو...

پلیس در آستانه مافیا پارت 27 ویو سنا دلم به شدت درد میکرد ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط