عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۳۵
بعد این حرفش شروع کرد شلوارم خودشو درآورد و منم تو این فرصت شلوار خودمو دراوردم یک ثانیه نشد که یهو خودشو انداخت روم و لبامو پشت سر هم میبوسید
همینجوری با لبام ور میرفت که دستشو پایین آورد و بند لباس زیرمو دراورد و از تنم جداش کرد و بعد به سمت اون یکی لباس زیرم رفت اونم که درآورد کامل جلوش لخت بودم
خجالت زده بین بوسه هاش گفتم:
_شایان من میگم اشتباهه هنوزم میتونیم منصرف بشیم
_دیگه خیلی دیره پرنسس دیگه حق انتخاب نداری
بعد این حرف یه فشار خیلی محکمی واردم شد و از دردش خواستم جیغ بلندی بزنم که شایان دستشو جلو دهنم گرفت
_هیشش نمیخوای که بقیه رو بیدار کنی تازه این اولشه پرنسس من بهت هشدار دارم
ای سگ تو روحت خوب بار اولم بود یواش پیش میرفت چی میشد
همینجوری هی داخل و خارج میشد و دستشو گرفته بود جلو دهنم و من همش تو دستش جیغ میزدم
خیلی بی رحم بود هربار که خارج میشد دفعه بعد با شدت بیشتری داخل میشد
حس کردم الان از شدت درد غش میکنم و جیغم تبدیل به ناله شد که گفت:
_ناله نکن اون وقت دلم میخواد بیشتر و با شدت بیشتری ادامه بدم
بگو ببینم اون مانی کوفتی کی بود جرعت داری بگو دوست پسرت بود
_نه
صدام گنگ میومد
دستشو از روی دهنم برداشت که با بی حالی گفتم:
_نه دوستم بود
_خوبه
با شدت بیشتری وارد شد طوری که جیغم بالا رفت و دوباره دستش روی دهنم رفت
_پرنسس بهت گفتم سالم از این در بیرون نمیری گوش ندادی نیاز چندین سالمو دارم با تو رفع میکنم حالا حالا ها باید درد بکشی
با این حرفش حس کردم الانه که پس بیفتم که باز با شدت داخل شد و خارج شد و همینجوری ادامه میداد که
_شایان بسه دیگه نمیتونم
_نه هنوز کار دارم باهات
با شدت بیشتری داخل شددو دوباره خارج شد و مکث کرد که فکر کردم دیگه تموم شد و تا خواستم نفس عمیقی بکشم...
#پارت_۳۵
بعد این حرفش شروع کرد شلوارم خودشو درآورد و منم تو این فرصت شلوار خودمو دراوردم یک ثانیه نشد که یهو خودشو انداخت روم و لبامو پشت سر هم میبوسید
همینجوری با لبام ور میرفت که دستشو پایین آورد و بند لباس زیرمو دراورد و از تنم جداش کرد و بعد به سمت اون یکی لباس زیرم رفت اونم که درآورد کامل جلوش لخت بودم
خجالت زده بین بوسه هاش گفتم:
_شایان من میگم اشتباهه هنوزم میتونیم منصرف بشیم
_دیگه خیلی دیره پرنسس دیگه حق انتخاب نداری
بعد این حرف یه فشار خیلی محکمی واردم شد و از دردش خواستم جیغ بلندی بزنم که شایان دستشو جلو دهنم گرفت
_هیشش نمیخوای که بقیه رو بیدار کنی تازه این اولشه پرنسس من بهت هشدار دارم
ای سگ تو روحت خوب بار اولم بود یواش پیش میرفت چی میشد
همینجوری هی داخل و خارج میشد و دستشو گرفته بود جلو دهنم و من همش تو دستش جیغ میزدم
خیلی بی رحم بود هربار که خارج میشد دفعه بعد با شدت بیشتری داخل میشد
حس کردم الان از شدت درد غش میکنم و جیغم تبدیل به ناله شد که گفت:
_ناله نکن اون وقت دلم میخواد بیشتر و با شدت بیشتری ادامه بدم
بگو ببینم اون مانی کوفتی کی بود جرعت داری بگو دوست پسرت بود
_نه
صدام گنگ میومد
دستشو از روی دهنم برداشت که با بی حالی گفتم:
_نه دوستم بود
_خوبه
با شدت بیشتری وارد شد طوری که جیغم بالا رفت و دوباره دستش روی دهنم رفت
_پرنسس بهت گفتم سالم از این در بیرون نمیری گوش ندادی نیاز چندین سالمو دارم با تو رفع میکنم حالا حالا ها باید درد بکشی
با این حرفش حس کردم الانه که پس بیفتم که باز با شدت داخل شد و خارج شد و همینجوری ادامه میداد که
_شایان بسه دیگه نمیتونم
_نه هنوز کار دارم باهات
با شدت بیشتری داخل شددو دوباره خارج شد و مکث کرد که فکر کردم دیگه تموم شد و تا خواستم نفس عمیقی بکشم...
- ۵.۴k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط