{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، د

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار

او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با

غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا

کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد
دیدگاه ها (۱)

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ، ساحلم شو غرق گشتم ب...

در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسا...

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده ! اگه بی محا...

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند ، ای کاش می ت...

پارت سوم..... :)

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

dark life = 17

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

نمیبخشمت p.22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط