{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که در آبی چشمان تو فریاد شدم

من که در آبی چشمان تو فریاد شدم
نقش قایق که به دریای تو افتاد شدم

حالت مردمكت بین شدن یا نشدن
ضرب مجهول نگاه تو و اعداد شدم

خط به خط نقش تو بودم همه با طعم غزل
در خم خاطره هایم به تو معتاد شدم

همه جا شعر فروش لب شیرین و ولی
وارث تیشه ی زنگاری فرهاد شدم

شهرزادی شده بودم همه جا قصّه بدوش
تا هزار و مثلا یک شب بغداد شدم

قصه ات حال خوشی بود در این بیم و امید
سردی بهمن و دل گرمی خرداد شدم

خالی از وسوسه ی بوی تو و حسرت آه
جمع ناممکنی از جلوه ی اضداد شدم

زیر وا کردن هر بند تو از دام گلو
آب دیدم به خودم سختی فولاد شدم

عاشقت ماندم و در حلقه ی زنجیر تو تا
سهمی از عاطفه ی سنگ تو صیّاد شدم...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

آخرای سال که میشود میـروم سراغ آینه و خـود را به پـای محـاکم...

دبـیر ادبیاتی می گفت:این روزها بد جـوری از نسـل جدید درمانده...

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش نهفته به خاکستری هنوز...

گاهی وقتا که دلم برای یه نفر تنگ میشه، توی دلم براش حال خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط