3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۷۱
تهیونگ سرد نگاهش کرد سپس تند گفت
تهیونگ: تو برای اینکه ازم طلاق بگیری الکی بهونه تراشی کردی گفتی بخاطر اینکه دیر اومدم ازم طلاق بگیری این اصلا بهونه ای نبود که آدم بخواد طلاق بگیره همون شب تست بارداری شما رو دیدم خانم ..
جونگکوک تا جلو رفت سخنی بگویید ولی دست اون سوک باعث شد او به اختیار حرف زدن را به اون سوک بده ... بقیه هم در کمال سکوت چشم به آن ها دوخته بودن ...
اون سوک : تو برای .. اشکی از گوشه چشم اش سرازیر شد .. و قلب تهیونگ را لرزاند میخواست همین الان این دختر شکسته را به اغوش بگیره میخواست لمسش کنه و بی طاقت نگاهش کرد از چشم هایش به خوبی متوجه میشدن ... سخت بغضش را قورت داد ..
اون سوک : من از دکتر وقت گرفتم این بچه رو سقت میکنم
تهیونگ لحظه ای سخت آب دهنش را قورت داد این دیگه چه وضعیت ای برایش بود .... همچنین باز هم سکوت نمود ...
جیمین تند نگاهش کرد سپس تند بازو اون سوک را به دستش گرفت
جیمین : دیونه شدی ؟
جونگکوک: هر کاری کنی من پشت تو هستم ..
هاری تند بازو اون سوک را به دستش گرفت و روبه جیمین کرد نگران گفت
هاری : ما میریم آپارتمان
جونگکوک اخم کرده سپس سمت تهیونگ چرخید و دم گوشش آروم زمزمه کرد
جونگکوک: اگه بجای دوست دوران کودکیم یکی دیگه بود الان داشت جون میداد
سپس با گام های سریع از آن ها دور شد هاری همراه با اون سوم با گام های آروم از اتاق خارج شدن .. جیمین کلافه روی مبل نشست
جیمین : اصلا میدونی چیکار کردی تهیونگ!
یوری در کنار جیمین نشست سپس دستش را نرم گرفت تا بلکه جیمین اینبار به تهیونگ هم کلام نشود ولی هیچ کس از دردی که درون تهیونگ در حال موج زدن بود را نمیدونست.. نمیفهمیدن حالت بد وخیم تهیونگ را ..
اون سوک قبل از سوار شدن به آن عمارت قدیمی نگاه کرد سپس سوار ماشین شد ..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقطه : راز های که شما الان در فکر هستید را برای شما تعریف کنم تا راحت تر وارد داستان تخیلی من بشیند ... 3 تفنگدار سابق : یونگی جین نامجون .. موقع ای که یونگی عاشق آملیا میشه تهیونگ ده سال سن داشت و همچنین جیمین و جونگکوک.. یونگی با آملیا به زور ازدواج میکنه و همون موقع یوری رو حامله میشه در خالی که امیلیا با پدر تهیونگ ازدواج نکرده بود و تهیونگ از بچگی میدونست که خواهرش یوری پیشه خانواده شین هست و میدونست که یونگی باعث مرگ پدر و مادرش شد .. همچین همان زمان یونگی بر اسر آذاب وجدان اش تهیونگ را وارد باندش میکنه .. موضوع جین : بر اسر باند اش به خانه کوچک و غریبی و اشتباه خودش انفجاری رخ داده میشه و در آن آتیش سوزی خانم و آقای پارک کشته میشوند ... به این مناسبت جین و هیوندا روی جیمین و هاری خیلی احساسی و حساس هستند ... موضوع زندگی جونگکوک و اون سوک را هم میدانید ..
اومید وارم که خوشتون اومده باشه و از شما انتظار حمایت بیشتر دارم ..
پارت ۱۷۱
تهیونگ سرد نگاهش کرد سپس تند گفت
تهیونگ: تو برای اینکه ازم طلاق بگیری الکی بهونه تراشی کردی گفتی بخاطر اینکه دیر اومدم ازم طلاق بگیری این اصلا بهونه ای نبود که آدم بخواد طلاق بگیره همون شب تست بارداری شما رو دیدم خانم ..
جونگکوک تا جلو رفت سخنی بگویید ولی دست اون سوک باعث شد او به اختیار حرف زدن را به اون سوک بده ... بقیه هم در کمال سکوت چشم به آن ها دوخته بودن ...
اون سوک : تو برای .. اشکی از گوشه چشم اش سرازیر شد .. و قلب تهیونگ را لرزاند میخواست همین الان این دختر شکسته را به اغوش بگیره میخواست لمسش کنه و بی طاقت نگاهش کرد از چشم هایش به خوبی متوجه میشدن ... سخت بغضش را قورت داد ..
اون سوک : من از دکتر وقت گرفتم این بچه رو سقت میکنم
تهیونگ لحظه ای سخت آب دهنش را قورت داد این دیگه چه وضعیت ای برایش بود .... همچنین باز هم سکوت نمود ...
جیمین تند نگاهش کرد سپس تند بازو اون سوک را به دستش گرفت
جیمین : دیونه شدی ؟
جونگکوک: هر کاری کنی من پشت تو هستم ..
هاری تند بازو اون سوک را به دستش گرفت و روبه جیمین کرد نگران گفت
هاری : ما میریم آپارتمان
جونگکوک اخم کرده سپس سمت تهیونگ چرخید و دم گوشش آروم زمزمه کرد
جونگکوک: اگه بجای دوست دوران کودکیم یکی دیگه بود الان داشت جون میداد
سپس با گام های سریع از آن ها دور شد هاری همراه با اون سوم با گام های آروم از اتاق خارج شدن .. جیمین کلافه روی مبل نشست
جیمین : اصلا میدونی چیکار کردی تهیونگ!
یوری در کنار جیمین نشست سپس دستش را نرم گرفت تا بلکه جیمین اینبار به تهیونگ هم کلام نشود ولی هیچ کس از دردی که درون تهیونگ در حال موج زدن بود را نمیدونست.. نمیفهمیدن حالت بد وخیم تهیونگ را ..
اون سوک قبل از سوار شدن به آن عمارت قدیمی نگاه کرد سپس سوار ماشین شد ..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقطه : راز های که شما الان در فکر هستید را برای شما تعریف کنم تا راحت تر وارد داستان تخیلی من بشیند ... 3 تفنگدار سابق : یونگی جین نامجون .. موقع ای که یونگی عاشق آملیا میشه تهیونگ ده سال سن داشت و همچنین جیمین و جونگکوک.. یونگی با آملیا به زور ازدواج میکنه و همون موقع یوری رو حامله میشه در خالی که امیلیا با پدر تهیونگ ازدواج نکرده بود و تهیونگ از بچگی میدونست که خواهرش یوری پیشه خانواده شین هست و میدونست که یونگی باعث مرگ پدر و مادرش شد .. همچین همان زمان یونگی بر اسر آذاب وجدان اش تهیونگ را وارد باندش میکنه .. موضوع جین : بر اسر باند اش به خانه کوچک و غریبی و اشتباه خودش انفجاری رخ داده میشه و در آن آتیش سوزی خانم و آقای پارک کشته میشوند ... به این مناسبت جین و هیوندا روی جیمین و هاری خیلی احساسی و حساس هستند ... موضوع زندگی جونگکوک و اون سوک را هم میدانید ..
اومید وارم که خوشتون اومده باشه و از شما انتظار حمایت بیشتر دارم ..
- ۲۰.۶k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط