فردا صبح
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_20. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا صبح
« آویــشــن »
از خواب بیدار شدم ساعت 5:38 بود موهامو شونه زدم و بالا گوجه ای مرطب بستم دامن مشکی و سفید که تا بپایین زانوم بود رو تنم کردم و پیشبند سفیدمم بستم چقدر لباسه بهم میومد ساپورت رنگ پوست هم پام کردم
کفشای پاشنه تخت مشکی رو پام کردم
رفتم بالا که دیدم همه ی خدمه وایستادن رفتم کنار سوسن و گفتم
+سلام ..من آویشنم فک کنم سوسن باشی؟
سوسن لبخند زیابیی زد که دندونای خرگوشیش که یکم ازهم فتصله داشت به نمایش گذاشت سوسن دختری شاد و پرانرژی بود کلا ادم اهل بگو بخند بود اجتماعی بود خیلی اجتماعی موهای کوتاه مشکی داشت با ابرو های پرپشت مشکی چشام چشمای درشت و مشکی اندام اسکینی و قد کوتاه ولی یکم ازمن بلند تر بود
خیلی زود باهاش دوست شدم و طرح رفاقت ریختیم تا وقتی که ساران اومد پایین زیر نگاهش معذب شدم چرا اینجوری نگام میکرد؟
<خب قراره امروز خواهرم برسه ایران پس ازتون میخوام که کلا حواستون جمع باشه چون بعد حوصله ی غرغر ندارم..دست از پا خطا کنین میشین شام سگام..بدون اینکه به پر و بال سارا بپیچین کارتون رو انجام میدین آویشن ؟
+بله؟
<بهت گفتم تو خدمتکار خواهرم میشی؟
+بله گفتین
<خب پس بغیر اون بیا کارت دارم
پشت سرش راه افتادم
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
#ᎮᏗᏒᏖ_20. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا صبح
« آویــشــن »
از خواب بیدار شدم ساعت 5:38 بود موهامو شونه زدم و بالا گوجه ای مرطب بستم دامن مشکی و سفید که تا بپایین زانوم بود رو تنم کردم و پیشبند سفیدمم بستم چقدر لباسه بهم میومد ساپورت رنگ پوست هم پام کردم
کفشای پاشنه تخت مشکی رو پام کردم
رفتم بالا که دیدم همه ی خدمه وایستادن رفتم کنار سوسن و گفتم
+سلام ..من آویشنم فک کنم سوسن باشی؟
سوسن لبخند زیابیی زد که دندونای خرگوشیش که یکم ازهم فتصله داشت به نمایش گذاشت سوسن دختری شاد و پرانرژی بود کلا ادم اهل بگو بخند بود اجتماعی بود خیلی اجتماعی موهای کوتاه مشکی داشت با ابرو های پرپشت مشکی چشام چشمای درشت و مشکی اندام اسکینی و قد کوتاه ولی یکم ازمن بلند تر بود
خیلی زود باهاش دوست شدم و طرح رفاقت ریختیم تا وقتی که ساران اومد پایین زیر نگاهش معذب شدم چرا اینجوری نگام میکرد؟
<خب قراره امروز خواهرم برسه ایران پس ازتون میخوام که کلا حواستون جمع باشه چون بعد حوصله ی غرغر ندارم..دست از پا خطا کنین میشین شام سگام..بدون اینکه به پر و بال سارا بپیچین کارتون رو انجام میدین آویشن ؟
+بله؟
<بهت گفتم تو خدمتکار خواهرم میشی؟
+بله گفتین
<خب پس بغیر اون بیا کارت دارم
پشت سرش راه افتادم
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
- ۱.۱k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط