فیکشنریندوهایتانی
╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 10 :
سعی کردم از راه سیاست مداری صحبت کنم ، طوری که به جای آشوب شدن اوضاع اونو به حرف بکشونم .
با لحن شوخی بهش گفتم : چرا فکر کردی شوخی دارم ؟
حالت صورتش و اون پوزخندی که داشت طوری بود که انگار دروغ می گفتم و اصلا از این واکنشش خوشم نیومد اما راه بهتری نسبت به داد و هوار برای ابرازش داشتم .
بعد از باز شدن بخیه ها توی آینه به رد صورتی زخم که زیر موهام پنهان شده بود نگاه کردم و بعدش بلند شدم .
همین که از کنارش می گذشتم گفتم : ممنونم که اومدی ، لطف کردی .
پرسید : کجا ؟
بعد پشت سرم که ادای لنگ زدن در میاوردم و دستمو به دیوار گرفته بودم راه افتاد .
زیر لب چندبار با صدای آروم ، یعنی زمزمه وار ناله کردم که نشون بدم بدنم درد می کرد اما وای من خیلی قوی تر از این حرف ها بودم .
وقتی همچنان ادامه دادم دوید و روبه روم وایستاد : کجا میری ؟
بهش نگاه نکردم .
میدونستم گرفتن توجه از یه مرد مساوی میشه با رام شدنش .
دیگه انقدر مثل لباس چرک تند تند عوضشون کرده بودم که کمتر چیزی بود که درموردشون ندونم .
آروم گفتم : هرجا .
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 10 :
سعی کردم از راه سیاست مداری صحبت کنم ، طوری که به جای آشوب شدن اوضاع اونو به حرف بکشونم .
با لحن شوخی بهش گفتم : چرا فکر کردی شوخی دارم ؟
حالت صورتش و اون پوزخندی که داشت طوری بود که انگار دروغ می گفتم و اصلا از این واکنشش خوشم نیومد اما راه بهتری نسبت به داد و هوار برای ابرازش داشتم .
بعد از باز شدن بخیه ها توی آینه به رد صورتی زخم که زیر موهام پنهان شده بود نگاه کردم و بعدش بلند شدم .
همین که از کنارش می گذشتم گفتم : ممنونم که اومدی ، لطف کردی .
پرسید : کجا ؟
بعد پشت سرم که ادای لنگ زدن در میاوردم و دستمو به دیوار گرفته بودم راه افتاد .
زیر لب چندبار با صدای آروم ، یعنی زمزمه وار ناله کردم که نشون بدم بدنم درد می کرد اما وای من خیلی قوی تر از این حرف ها بودم .
وقتی همچنان ادامه دادم دوید و روبه روم وایستاد : کجا میری ؟
بهش نگاه نکردم .
میدونستم گرفتن توجه از یه مرد مساوی میشه با رام شدنش .
دیگه انقدر مثل لباس چرک تند تند عوضشون کرده بودم که کمتر چیزی بود که درموردشون ندونم .
آروم گفتم : هرجا .
- ۸۷۰
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط