چند پارتی
«چند پارتی»
وقتی کات کرده بودین و....🍧🐢 پارت اخر:////
هانی{بر...برای چی...برای چی اومدی*اروم و بغض*
جین{با شنیدن حرفش سرم رو پایین انداختم و دستای کوچولو و سردش رو توی دستام گرفتم و فشردم...راستش من یه توضیح و یه معذرت خواهی بهت بدهکارم.
هانی{هه توضیح؟...چه توضیحی؟
جین{هانی من اشتباه کردم...اشتباه کردم که بعد از چند سال دوستی بخاطر یه کار مسخره تورو از خودم دور کردم...اما باور کن که پشیمونم...پشیمونم از اینکه اون کارو باهات کردم از اینکه اون حرف هارو بهت زدم...بعد از اینکه رفتی تازه فهمیدم چه جواهری از دست دادم...افتادم دنبالت اما پیدات نکردم همه جارو گشتم اما پیدات نکردم...امروز که تو کافه دیدمت خیلی خوشحال شدم...منتظرت شدم تا کارت تموم شه و بیای خونه تا حرف هامو بهت بزنم...تا بهت بگم چقدر پشیمونم*بغض*
هانی{با شنیدن این حرفاش تمام اتفاقات دوسال پیش از جلوی چشمام رد شدن... دستم رو از دستش کشیدم و پسش زدم...پشیمون شدی؟...الان؟...خیلی دیره جین خیلی دیره...یادت میاد دوسال پیش چجوری خوردم کردی...گناه من چی بود هان...گناه من چیزی جز عاشقی بود؟...تو خوب میدونستی که من کسی رو جز تو ندارم...خوب میدونستی که من چقدر سختی کشیدم اما توهم پسم زدی...تو هم مثل بقیه هق پسم زدی...الان اومدی که چی هق...اومدی معذرت خواهی کنی؟...باشه بخشیدمت حالا از خونه برو هق*گریه و داد*
جین{حرفاش حال بدم رو بدتر می کرد...نگاه شرمندم رو به چشمای بارونیش دوختم و طی یه حرکت به اغوشم کشیدمش...هانی من...من محبور بودم...باور کن که مجبور بودم...اگه ازت جدا نمی شدم بعد برات دردسر می شدم... ساسنگ فنا میوفتادن دنبالت اتفاقی برات پیش میومد...باور کن منم نمیخواستم اینجوری بشه اما تقصیر من نبود...خواهش میکنم هانی منو ببخش و دوباره مال من شو...من بدون تو خیلی سختی کشیدم هانی...قبول میکنی؟*بغض*
هانی{باورم نمی شد این جین باشه...حرفاش منطقی به نظر میومد و صداقت رو از حرفاش میتونستم حس کنم...با فشاری که به کمرم اورد نفس حبس شدم رو بیرون فرستادم...از کجا بفهمم که دیگه تکرار نمیشه ؟*اروم*
جین{از خودم جداش کردم و تره ای از موهاش رو توی دستم گرفتم...قسم میخورم دیگه همچین اتفاقی نمیوفته هانی...بهت قول میدم ایندفعه دیگه نمیزارم هیچی جلوی عشقمون رو بگیره...باشه؟
هانی{قول؟
جین{قول قول*لبخند*
هانی{لبخندی زدم که توی کسری از ثانیه لب هام داغ شد...دستم رو دور گردنش حلقه کردم و شروع به همکاری کردم...یکم که گذشته با کمبود اکسیژن ازم جدا شد و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند.
جین{عاشقتم دختر کوچولوی من*نفس نفس*
هانی{حست دو طرفست جناب کیم:))))
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🐳
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این وانشات رو دوست داشته باشین🦢
وقتی کات کرده بودین و....🍧🐢 پارت اخر:////
هانی{بر...برای چی...برای چی اومدی*اروم و بغض*
جین{با شنیدن حرفش سرم رو پایین انداختم و دستای کوچولو و سردش رو توی دستام گرفتم و فشردم...راستش من یه توضیح و یه معذرت خواهی بهت بدهکارم.
هانی{هه توضیح؟...چه توضیحی؟
جین{هانی من اشتباه کردم...اشتباه کردم که بعد از چند سال دوستی بخاطر یه کار مسخره تورو از خودم دور کردم...اما باور کن که پشیمونم...پشیمونم از اینکه اون کارو باهات کردم از اینکه اون حرف هارو بهت زدم...بعد از اینکه رفتی تازه فهمیدم چه جواهری از دست دادم...افتادم دنبالت اما پیدات نکردم همه جارو گشتم اما پیدات نکردم...امروز که تو کافه دیدمت خیلی خوشحال شدم...منتظرت شدم تا کارت تموم شه و بیای خونه تا حرف هامو بهت بزنم...تا بهت بگم چقدر پشیمونم*بغض*
هانی{با شنیدن این حرفاش تمام اتفاقات دوسال پیش از جلوی چشمام رد شدن... دستم رو از دستش کشیدم و پسش زدم...پشیمون شدی؟...الان؟...خیلی دیره جین خیلی دیره...یادت میاد دوسال پیش چجوری خوردم کردی...گناه من چی بود هان...گناه من چیزی جز عاشقی بود؟...تو خوب میدونستی که من کسی رو جز تو ندارم...خوب میدونستی که من چقدر سختی کشیدم اما توهم پسم زدی...تو هم مثل بقیه هق پسم زدی...الان اومدی که چی هق...اومدی معذرت خواهی کنی؟...باشه بخشیدمت حالا از خونه برو هق*گریه و داد*
جین{حرفاش حال بدم رو بدتر می کرد...نگاه شرمندم رو به چشمای بارونیش دوختم و طی یه حرکت به اغوشم کشیدمش...هانی من...من محبور بودم...باور کن که مجبور بودم...اگه ازت جدا نمی شدم بعد برات دردسر می شدم... ساسنگ فنا میوفتادن دنبالت اتفاقی برات پیش میومد...باور کن منم نمیخواستم اینجوری بشه اما تقصیر من نبود...خواهش میکنم هانی منو ببخش و دوباره مال من شو...من بدون تو خیلی سختی کشیدم هانی...قبول میکنی؟*بغض*
هانی{باورم نمی شد این جین باشه...حرفاش منطقی به نظر میومد و صداقت رو از حرفاش میتونستم حس کنم...با فشاری که به کمرم اورد نفس حبس شدم رو بیرون فرستادم...از کجا بفهمم که دیگه تکرار نمیشه ؟*اروم*
جین{از خودم جداش کردم و تره ای از موهاش رو توی دستم گرفتم...قسم میخورم دیگه همچین اتفاقی نمیوفته هانی...بهت قول میدم ایندفعه دیگه نمیزارم هیچی جلوی عشقمون رو بگیره...باشه؟
هانی{قول؟
جین{قول قول*لبخند*
هانی{لبخندی زدم که توی کسری از ثانیه لب هام داغ شد...دستم رو دور گردنش حلقه کردم و شروع به همکاری کردم...یکم که گذشته با کمبود اکسیژن ازم جدا شد و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند.
جین{عاشقتم دختر کوچولوی من*نفس نفس*
هانی{حست دو طرفست جناب کیم:))))
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🐳
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این وانشات رو دوست داشته باشین🦢
- ۲۱.۹k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط