سناریو
«سناریو»
وقتی هم استادته هم شوهرت و روی درس هات✨ حساسه و به خاطر خراب کردن امتحانت دعوا میکنید و بهت سیلی میزنه✨
نامجون🐨{روی تخت دراز کشیده بودیو اشک هات قطره قطره از چشمات میبارید که دستی روی کمرت نشست و بعدش صدای بم نامجون بلند شد...نمیخواستم اینجوری رفتار کنم باهات دست خودم نبود...خودت میدونی که چقدر روی این مسائل حساسم بیبی.
جین🐹{ب...ببین معذرت میخوام...ببخشید ورد واید بیوتی... ببخشید که اشکت رو در اوردم.
یونگی🐱{با چشمای اشکی بهت زده بهش خیره شده بودی که بعد از چند ثانیه به خودش اومد و اومد بغلت کنه یه قدم رفتی عقب...اخمی کرد و بازوتو گرفت و با خشونت تو بغلش گرفتت...درسته که اشتباه کردم...معذرت میخوام ازت... ولی قرار نیست خودتو ازم محروم کنی قندعلسم*بم*
جیهوپ🐿️{دستت رو روی گونت گذاشتی و بهش خیره شدی...بهت زده بهت نگاه می کرد و یدفعه سیلی محکمی به گونش زد و چند بار دیگه هم پشت سر هم این کارو تکرار کرد که به سمتش رفتیو برای اینکه جلوش رو بگیری محکم بغلش کردی... متاسفم...متاسفم سانشاینم...منو ببخش عزیزم*اروم و شرمنده*
جیمین🐣{اومدی به طرف اتاقت بری که که برت گردوندت و کشیدتت تو بغلش که بغضت شکست.
هانا🐼{ول...ولم کن هق...بخاطر یه امتحان کوفتی هق...با من اینجوری رفتار هق کردی...ول...با قرار گرفتن لباش روی لبات حرفتو خوردی و شکه شده سر جات ایستادی.
جیمین🐣{هیس غلط کردم اروم باش... ببخشید کوچولوم ببخشید.
تهیونگ🐻{هی هی اشتباه کردم... ببخشید زندگیم ببخشید...*دست راستت رو گرفت تو دستشو روی گونش گذاشت*بزن زندگیم بزن...بزن ولی باهام قهر نکن*بغض*
جونگ کوک🐰 {بب...ببین من من منظوری نداشتم...ببخشید هانا ببخشید...تو...تو بخاطر من داری گریه میکنی...بخاطر من...*از خونه زد بیرون*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🍓
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این سناریو رو دوست داشته باشین❣️
وقتی هم استادته هم شوهرت و روی درس هات✨ حساسه و به خاطر خراب کردن امتحانت دعوا میکنید و بهت سیلی میزنه✨
نامجون🐨{روی تخت دراز کشیده بودیو اشک هات قطره قطره از چشمات میبارید که دستی روی کمرت نشست و بعدش صدای بم نامجون بلند شد...نمیخواستم اینجوری رفتار کنم باهات دست خودم نبود...خودت میدونی که چقدر روی این مسائل حساسم بیبی.
جین🐹{ب...ببین معذرت میخوام...ببخشید ورد واید بیوتی... ببخشید که اشکت رو در اوردم.
یونگی🐱{با چشمای اشکی بهت زده بهش خیره شده بودی که بعد از چند ثانیه به خودش اومد و اومد بغلت کنه یه قدم رفتی عقب...اخمی کرد و بازوتو گرفت و با خشونت تو بغلش گرفتت...درسته که اشتباه کردم...معذرت میخوام ازت... ولی قرار نیست خودتو ازم محروم کنی قندعلسم*بم*
جیهوپ🐿️{دستت رو روی گونت گذاشتی و بهش خیره شدی...بهت زده بهت نگاه می کرد و یدفعه سیلی محکمی به گونش زد و چند بار دیگه هم پشت سر هم این کارو تکرار کرد که به سمتش رفتیو برای اینکه جلوش رو بگیری محکم بغلش کردی... متاسفم...متاسفم سانشاینم...منو ببخش عزیزم*اروم و شرمنده*
جیمین🐣{اومدی به طرف اتاقت بری که که برت گردوندت و کشیدتت تو بغلش که بغضت شکست.
هانا🐼{ول...ولم کن هق...بخاطر یه امتحان کوفتی هق...با من اینجوری رفتار هق کردی...ول...با قرار گرفتن لباش روی لبات حرفتو خوردی و شکه شده سر جات ایستادی.
جیمین🐣{هیس غلط کردم اروم باش... ببخشید کوچولوم ببخشید.
تهیونگ🐻{هی هی اشتباه کردم... ببخشید زندگیم ببخشید...*دست راستت رو گرفت تو دستشو روی گونش گذاشت*بزن زندگیم بزن...بزن ولی باهام قهر نکن*بغض*
جونگ کوک🐰 {بب...ببین من من منظوری نداشتم...ببخشید هانا ببخشید...تو...تو بخاطر من داری گریه میکنی...بخاطر من...*از خونه زد بیرون*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🍓
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این سناریو رو دوست داشته باشین❣️
- ۲۵.۲k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط