چند پارتی

«چند پارتی»

وقتی کات کرده بودین و....🍧🐢پارت دوم:////

هانی{کلید رو توی در چرخوندم و وارد خونه شدم...هل کوچیکی به در خونه دادم و بدون نگاه کردن بهش وارد سالن شدم...وارد اتاق شدم و لباسام رو با تاپ شلوارک مشکی رنگی عوض کردم و از اتاق خارج شدم...به سمت اشپزخونه رفتم و شروع به گشتن چیزی برای خوردن کردم ولی چیزی پیدا نکردم...بسته رامیونی رو از کابینت در اوردم و سبزیجات اماده رو هم از یخچال در اوردم و شروع به خورد کردنشون کردم...غرق کارم بودم که با حلقه شدن دستی دور کمرم چاقو تو دستم ثابت موند... ناخودآگاه بدنم لرزش خفیفی کرد که با شنیدن صدای اشنایی خشکم زد.
جین{اروم دستم رو نوازش وار روی شکمش کشیدم و سرم رو وارد گردنش کردم و بوسه های ریزی روش کاشتم...با دیدن لرزش بدنش بوسه ای به سر شونش زدم و گفتم...هیس کوچولو منم اروم باش...اروم باش هانی داری میلرزی...با دیدن اروم شدن بدنش اروم به سمت خودم برش گردوندم که با چشم های لبالب اشکش مواجه شدم...بوسه ای روی گونش نشوندم که قطره اشکی از چشمای رنگ شبش پایین چکید...بغلش کردم و با دست چند بار به پشت کمرش ضربه ارومی زدم...چرا گریه میکنی دختر خوب...اومدم اینجا تا باهات کمی حرف بزنم هانی*زمزمه وار*
هانی{با شنیدن حرفش از بهت خارج شدم و با درک موقعیت تمام زورم رو توی دستام ریختم و به عقب هولش دادم...هیچ میفهمی داری چی میگی...چجوری وارد خونم شدی؟...همین الان از خونم برو بیرون*داد و گریه*
جین{باشه باشه اروم باش... الان حالت بد میشه...من فقط اومدی باهات صحبت کنم همین‌.
هانی{نمی...نمیخوام هق...همین الان از خونم برو بیرون هق*گریه و داد*
جین{با دیدن حالش و رنگ صورتش که رفته رفته داشت کبود می شد دستام رو به حالت تسلیم بالا بردم و گفتم‌...میرم تو فقط اروم باش... قول میدم هانی قول میدم میرم تو فقط اروم باش...بازوش رو توی دستم گرفتم و به طرف کاناپه توی سالن کشوندمش که بدون هیچ مقاومتی همراه اومد...روی کاناپه نشوندمش و دوباره وارد اشپزخونه شدم...سیروپ اناناس رو از داخل یخچال برداشتم و کمی داخل لیوان ریختم و کمی اب هم بهش اضافه کردم...از آشپزخونه خارج شدم و همونجور که محتوای لیوان رو هم میزدم به طرف کاناپه رفتم...روی کاناپه نشستم و دستم رو زیر سر هانی گذاشتم و لیوان رو نزدیک لباش کردم...کمی از شربت که خورد جون به تنش برگشت... با چشمای خیسش زل زد بهم که لبخندی زدم و روی هردو پلکش رو بوسیدم...چی میخوای بگی کوچولو؟
هانی{

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🐳
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این وانشات رو دوست داشته باشین🌚🦢
دیدگاه ها (۱۱)

«سناریو»وقتی هم استادته هم شوهرت و روی درس هات✨ حساسه و به خ...

«چند پارتی»وقتی کات کرده بودین و....🍧🐢 پارت اخر:////هانی{بر....

«چندپارتی»وقتی کات کرده بودین و....🍧🐢پارت اول:////هانی{برگه ...

«سناریو»وقتی عاشقانه نگاهش میکنی لبخند میزنی بعد اونا میگن چ...

آن سوی آینه P35در رو باز کردیم که یهو جونگ کوک افتاد (ویو ا....

#why_himpart:82,صبح شده بود دیشب از فکر اینکه چطوری بخوام دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط