بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 112

مادر جون بود که گفت
_ دخترم بیدار شو جونگکوک بادیگارد هارو فرستاد تا از خونه برای خودتون لباس بیارن الانم لباساتون داخل یه ساکه پاشو برو لباساتو تا کن بزار تو کشو جونگکوک
سرمو تکون دادم که مادر جون باز گفت
_ امروز رو بیگر بخواب راحت شب که مهمون هامون اومدن بیدارت میکنم
سرمو تکون دادم که دوباره گرفتم خوابیدم
( جونگکوک)
وقتی به شرکت رفتم به بادیگارد ها گفتم به خونه برن و برای جنی لباس بیارن
رو صندلیم نشستم که چشمم به عضو خصوصیم خورد لامصب بخاطر این که تحریک شده بودم بزرگ و س.یخ شده بود ( منحرفم خودتونید)
وای نه من جلسه دارم نباید این اتفاق بیوفته
کتم رو درآوردم و رو پاهام انداختم امشب دیگه باید حساب جنی رو برسم
خیلی بد بهش نیاز داشتم اگه منشیم زنگ نمیزد من تا الان کارم تموم شده بود
در زده شد و بفرماییدی گفتم که منشی اومد داخل و گفت
_ اقا جلسه رو شروع کنیم؟
_ اره بگو بیان
_ چشم
منشی تعظیم کرد که افراد جلسه اومدن داخل
همشون رو میز مخصوصشون نشستن و جلسه رو شروع کردیم
دیدگاه ها (۰)

بیب من برمیگردمپارت : 113( جنی) با خواب بدی که دیدم از خواب ...

بیب من برمیگردمپارت : 114اما جونگکوک به هیچکدومشون محل نمیزا...

بیب من برمیگردمپارت : 111منو انداخت رو تخت و روم خیمه زد چشم...

بیب من برمیگردمپارت : 110از دامپزشکی اومدیم بیرون جونگکوک خی...

بیب من برمیگردمپارت: 80بعد از کلی نوازش کردن مادر جون خوابم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط