بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 113

( جنی)
با خواب بدی که دیدم از خواب پریدم به ساعت نگاه کردم ساعت ۷ بود
وقت نداشتم به حموم برم پس سریع یه لباس خوب برای مهمونی امشب پوشیدم موهامو درست کردم و یه ارایش لایت کردم
ساعت ۸ شده بود و صدای مهمونا میومد
یه عطر خوشبو هم زدم و از اتاق اومدم بیرون
با دیدن خواهرای جونگکوک پوزخندی زدم بلاخره از اتاقشون اومدن بیرون
دخترای فامیل همشون به من چشم و ابرو میومدن چشم غره‌ای بهشون رفتم و با عمه و عمو های جونگکوک سلام و احوالپرسی کردم
نه همه و نه زن عمو های جونگکوک هیچکدوم با من گرم رفتار نمی‌کردن
رفتم پیش پدر جون نشستم که پدر جون دستشو دور گردنم انداخت و اروم در گوشم گفت
_ دخترم اتفاقی افتاده که حوصله نداری
لبخندی براش زدم و گفتم
+ نه پدر جون فقط یکم معذبم
مادر جون هم اومد اونور من نشست و دستمو گرفت و گفت
_ دخترم میدونم معذبی بخاطر همین منو پدر جون پیشت نشستیم
لبخندی براشون زدم و سرمو انداختم پایین و به فرش نگاه میکردم
میتونستم نگاه خیره همه رو حس کنم و این خیلی منو معذب میکرد
که صدای در اومد اجوما در رو باز کرد که جونگکوک اومد داخل همه بخاطر جونگکوک بلند شدن
دخترای فامیل خوشحال به جونگکوک نگاه میکردن
دیدگاه ها (۰)

انتخابی بی بازگشت. Part.3

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

bts

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

the first lie

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط