{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هفده

پارت هفده
عشق یا مرگ
وگرنه این روند ادامه داره تا ترو از پا در بیاره
ا.ت ،ای گندش بزنـ..اییی درد داره (نفس نفس داره نیزنه)
طبیب ،انگار واقعا حالش خوب نیست ا.ت باید الان بری
ا.ت ،اما آخه
طبیب ،سرورم شما به زودی از بیین میریم لطفاً بر گردین پیش پسر عموتون
مایا ،با اینکه دلم راضی نیست اما اگه حالت خوب میشه منم میگم که باید بری
ا.ت ،اوففف خدا باشه میرم اما من که راهشو بلد نیستم
مایا ،شکل قصر یادته
ا.ت ،اره خب
مایا ،پس بهش فک کن قدرت تلپرت تورو می‌بره اونجا
ا.ت ،اها باشه ممنونم از هر دو شما واقعا ممنون مراقب خودتون باشین
ا.ت ویو
بعد از یه ساعت بالاخره جواب داد و رسیدم اونجا سریع رفتم تو قصر و به سمت اتاق کوک رفتم درد دستم هر لحظه کم تر میشد انگار واقعا وقتی برم پیشش خوب میشه رفتم رسیدیم تو اتاق در رو واز کردم دیدم کوک رو تخته و سه نفر بالا سرشن صداشون زدم
ا.ت ، ببخشید
طبیب یک ، لطفاً برین بیرون
طبیب دو ،خانوم اینجا ممنوعه
ا.ت می‌دونم خودم اما نمیتونم بیا نامزد خودمو ببینم بعدشم من برای درمانش اومدم
طبیب یک ،یه دختر به این کوچکی میخواد چیزی که ما نتونستیم رو درمان کنه اونم می ماها که با مقام نایب از سطح هشت و هفت هستیم
ا.ت ،چهدجالب منم تو مقام شما ها بودم و علامت مقام ده رو در میاره هردوشون مثه گاو دهناشون واز بود
ا.ت ،حالا برین بیرون
هردو طبیب رفتن
ا.ت ،ای خدا این چرا این جوری شده وایسا ببینم این یه زخمه انگار تیر به زهر اغشته بوده
ا.ت ،یکی از طبیب هارو صدا زد و چند تا وسیله خواست تا براش ببرن
و بعد بالا سر کوک نشست و زخمش رو با دارویی که درست کرده بود بست و پانسمان کرد و بعد با دست مال تبش رو سیع میکرد پایین بیاره
ا.ت ویو
چهار ساعت شده آه من خسته شدم بابا
ولی اگه ایشون حالش بد شه حال منم بد میشه چه گیری مردیم
صبح
ا.ت ،اهای یه نفر نیست بیاد اینجا
طبیب یک ،خانوم امری دارین
ا.ت ،اره بیا اینجا و تبشو پایین بیار من باید بخوابم خستم
طبیب یک،چشم خانوم
ا.ت ،افربن و میگیره رو مبل سلطنتی کنار پنجره دراز می‌کشه و می‌خوابه
فلش بک به دوروز بعد

ا.ت، زخمات که بهتر شدن پس چرا تبت پایین نمیاد همش داغی آه تازه آتی چشماتم واز نمی کنی که به خدا خیلی سخته ساعت ها بالا سر کسی که ازش بدت میاد باشی
کوک ، پس چرا برگشتی
ا.ت ، بیدار شدی
کوک ، اوم بیدارم
ا.ت ، پس چرا انقد بی حالی
کوک، ا.ت چرا فرار کردی ها
ا.ت ، داری چرتپ پرت میگی بنظرت چرا فرار کردم
کوک ، من خیلی ناراحت شدم فک کردم اتفاقی برات افتاده
ا.ت ، هه خیرم من خوبم حالا هم که اینجام و خواست بره که کوک دستشو میگیره و می‌کشه طرف خودش و میندازهتش تو بغل خودش
ا.ت ، هوی چته ولم کن
کوک ، هیش انقد حرف نزن من خیلی خستم می‌خوام بخوابم.
دیدگاه ها (۱)

پارت هجدهم عشق یا مرگا.ت ،خوب منو ول کن بعد بخواب کوک ، نمی ...

پارت نوزدهم عشق یا مرگا.ت ، باشه کوک براش زخمشو پانسمان می‌ک...

پارت شانزدهم عشق یا مرگا.ت ویو رفتم تو اون اتاق در کندو واز ...

پارت پانزده عشق یا مرگمایا ، یونا تو تو دختر یونا هستی ا.ت ،...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

قسمت یک غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط