{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر فقط میمرد کافی نبود فعلا نیکولاس پیدا کردن کارینا را به کارلو و ...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁵⁴
......................................................
اگر فقط میمرد کافی نبود. فعلا نیکولاس پیدا کردن کارینا را به کارلو و افرادش سپرده بود چون از دو روز قبل، همان روزی که دست به حماقت زده بود و با لئو همکاری کرده بود تا امیلی را بدزدد غیبش زده بود. نیکولاس بر این باور بود که کارینا به نوعی متوجه شده که امیلی همان جفت مقدر شده نیکولاس است و بخاطر همین از دید بقیه ناپدید شده. بعد از تمام شده صبحانه نیکولاس و امیلی، نیکولاس از خانه خارج شد اما اینبار مطمئن شده بود که افرادش در تمام نقاط حیاط عمارت باشند. قانون اصلی اش را شکسته بود و حالا افرادش وارد ملکش شده بودند؛ اما مجبور بود این کار را انجام دهد، بخاطر امیلی و امنیتش. از طرفی هم میدانست که افرادش از شهرتش خبر دارند پس جرئت انجام کاری را ندارند چون می‌دانند که اگر دست از پا خطا کنند چه سرنوشتی خواهند داشت، در بهترین حالت به سرنوشت لئو و لئوناردو و در بدترین حالت به سرنوشت حیوانات بیچاره ای که به بدترین شکل تکه تکه و قتل عام شده بودند دچار می‌شدند و آنقدر درد می‌کشیدند تا بمیرند. وقتی نیکولاس به خانه ی کارلو رسید، کارلو از قبل در خانه را باز گذاشته بود. نیکولاس وارد شد و در اتاق پذیرایی کارلو را پیدا کرد که با لپ‌تاپش که روی میز کاناپه گذاشته بود مشغول بود. پرسید"از کارینا چیزی پیدا کردی؟" کارلو سرش را بالا آورد و گفت"سلام... آره پیداش کردم و حالا هم چند نفر رو فرستادم تا بیارنش اینجا..." کلمه سلام را با حالت کنایه بیان کرد که باعث شد نیکولاس کمی اخم کند و هاله اش غالب تر شود. نیکولاس با همان اخمش پرسید"جنازه لئو چیشد؟" کارلو با لبخندی که شبیه به لبخند قاتل های سریالی شباهت داشت گفت"اوه اون... فرستادمش برای خانوادش با یه نامه..." و همان طور که با حالت دراماتیکی دستانش را در هوا تکان میداد گفت"توی نامه نوشتم 'هدیه ویژه از طرف بزرگ ترین دوست دارتان با تشکر از زحمتی که برای بزرگ کردن این احمق کشیدید.' " و اخمی نمایشی کرد. نیکولاس با پوزخند گفت"کار جالبی بود.‌‌.." نیکولاس از کار های کارلو خوشش می‌آمد و از بین کسانی که به آنها اعتماد نداشت، به کارلو کمتر اعتماد نداشت. سپس پوزخندش را فرو برد و ادامه داد"و... لئوناردو؟" کارلو ابرویی بالا انداخت و گفت"در این باره کار خاصی نکردم... فقط جنازه‌ش رو به افرادش سپردیم و گفتم که برای خاکسپاری آلفای فقید پکشون میریم... البته به همراه آلفای جدید پکشون!" و خندید. نیکولاس هم پوزخندی زد. لئوناردو پسری نداشت و تنها فرزندش کارینا بود، پس باید از روش سنتی مبازره پیش می‌رفتند. و حالا که نیکولاس قصد داشت پکش را گسترش دهد، قطعا کسی جرئت مبازره با او را نداشت. نیکولاس روی کاناپه روبروی کارلو لم داد و منتظر شد......
.........................................................
پارت اول امروز قشنگام💖
دیدگاه ها (۸)

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁵⁵............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁵⁶............................................

بانو بیلی🎀

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁵³............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁷............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁵............................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط