{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۹ ☆

پارت ۳۹ ☆
چشم غره ایی به رها رفتم که ساکت شد و پرهامم خندشو قورت داد
پرهام :کجا بودی واسه خودت ؟
-هیچ جا داشتم فکر میکردم
رها دستشو مثل تفنگ گرفت سمتم و گفت :پوف ! مغزت ترکید
و زو زیر خنده .......بیشعور اخه جلو این پسره باید اینجوری شوخی کنی
شونه هامو بالا انداختم وگفتم :اگه من ترکیدم تو خیلی وقته از رده خارج شدی !
و یه پوز خند زدم
رها کاملا ضایع شده بود
-بوی دماغ سوخته میاد
روم کردم به پرهام و گفتم :اون پماد سوختگی جدیدا کجا بودن ؟
پرهام خندید و گفت :نوچ نوچ جای دارو هارو یادت رفته فک کنم همونجا که ترکیدی
اینو گفت رها زد زیر خنده
زرتی منو ضایع میکنی باوشه !وقتی به دکتر گفتم اخراجت کنه بهم سلام میکنیم
واسه اینکه قضیه رو تمومش کنم رفتم سمت آشپز خونه و ظرف میوه رو ورداشتم و اومدم بیرون .....
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۰ ☆رها :راستی بیتا یادم رفت بپرسم صورتت چی شده !؟ از م...

پارت ۴۱ ☆پرهام :خوبه دیگه خون نمیاد بایه چسب زخم درست میشه -...

پارت ۳۸ ☆رها :آقای رادمنش میتونم به اسم کوچیک صداتون کنم ؟پر...

پارت ۳۷ ☆رها :خب داشتی میگفتی چی شده شما پسر باز شدی !!؟؟؟؟؟...

کودک ناخواسته/part5

قرارداد با قلب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط