پارت ۴۱ ☆
پارت ۴۱ ☆
پرهام :خوبه دیگه خون نمیاد بایه چسب زخم درست میشه
-مرسی برم چسب زخم بیارم
رها :تو بشین من میارم
رها رفت تو اتاق .......سرمو انداختم پایین تا دوباره محو جاذبه ی چشماش نشم
پرهام دوباره دستشو آورد سمت صورتم و انگشتشو گذاشت جایی که کبود بود ........
پرهام :درد میکنه !؟
یکم دستشو فشار داد ...
-اااوخ اره
پرهام :عیب نداره خوب میشه
واقعا فک کردم تا ابد درد میکنه خخخخخ اینم یه وقتایی خل میشه ها !
رها برگشت
رها :میخوای یه پماد چیزی بزنی ؟
-نمیدونم بزار برم تو آینه ببینم
اینو گفتم و بلند شدم که یهو ...................................
برگرفته از رمان گره #ماکانی
پرهام :خوبه دیگه خون نمیاد بایه چسب زخم درست میشه
-مرسی برم چسب زخم بیارم
رها :تو بشین من میارم
رها رفت تو اتاق .......سرمو انداختم پایین تا دوباره محو جاذبه ی چشماش نشم
پرهام دوباره دستشو آورد سمت صورتم و انگشتشو گذاشت جایی که کبود بود ........
پرهام :درد میکنه !؟
یکم دستشو فشار داد ...
-اااوخ اره
پرهام :عیب نداره خوب میشه
واقعا فک کردم تا ابد درد میکنه خخخخخ اینم یه وقتایی خل میشه ها !
رها برگشت
رها :میخوای یه پماد چیزی بزنی ؟
-نمیدونم بزار برم تو آینه ببینم
اینو گفتم و بلند شدم که یهو ...................................
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۸.۶k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط