سناریوی شماره
سناریوی شماره ۱}
||پارت پانزدهم ||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》
باشه بابا هر دو دقیقه یک بار لحنش عوض میشهههههه[ با لحن شوخی]
که......
گفتن از بلندگو که همه بیان به سالن غذا خوری
بر گشتم با زدحال ترین نگاه ممکن خواستم نگاهش کنم
که گفت" پوفففففففف ...... حالا بیا بریم غذا بخوریم
یومی "باشهههههه
رسیدیم سالن اینجاست
یکم سرخ شدم و با قرور نگاهش گردم
گفت "میشه ..... ولش کن هیچی
باکوگو " میشه ؟ یعنی چی میشه
( تا این جا با خنده یه خنده کوچیک )
بعد یکم جدی گفت "
چیو ول کنم وقتی ی چیزی میگی تا آخر بگو نفله 💢
یه نگاه جزاب ولی من
با یه حالت ناراحت اصبی نگاهش کردن و رفتم داخل سالن
دساشو گذاشت داخل جیبش " و یه آه کوته کشید
رفتم نشستم سر میز یه جای جالی هم برای یاارز گرفتم و.............
ادامه داره
نمره بده 🥲 از ۱ تا ۱۰۰
{~☆♤♡◇♧پایان قسمت پانزهم♧◇♡♤☆~}
||پارت پانزدهم ||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》
باشه بابا هر دو دقیقه یک بار لحنش عوض میشهههههه[ با لحن شوخی]
که......
گفتن از بلندگو که همه بیان به سالن غذا خوری
بر گشتم با زدحال ترین نگاه ممکن خواستم نگاهش کنم
که گفت" پوفففففففف ...... حالا بیا بریم غذا بخوریم
یومی "باشهههههه
رسیدیم سالن اینجاست
یکم سرخ شدم و با قرور نگاهش گردم
گفت "میشه ..... ولش کن هیچی
باکوگو " میشه ؟ یعنی چی میشه
( تا این جا با خنده یه خنده کوچیک )
بعد یکم جدی گفت "
چیو ول کنم وقتی ی چیزی میگی تا آخر بگو نفله 💢
یه نگاه جزاب ولی من
با یه حالت ناراحت اصبی نگاهش کردن و رفتم داخل سالن
دساشو گذاشت داخل جیبش " و یه آه کوته کشید
رفتم نشستم سر میز یه جای جالی هم برای یاارز گرفتم و.............
ادامه داره
نمره بده 🥲 از ۱ تا ۱۰۰
{~☆♤♡◇♧پایان قسمت پانزهم♧◇♡♤☆~}
- ۳.۵k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط