p

p.3

"اگه قرارع باز شروع کنی یه ثانیم اینجا نمی‌مونم"

لبخند ملایمی زد...

"شوخی کردم جوجه"

ولی تو بیشتر از همه اونو میشناختی و میدونستی که اون لبخند و اون حرف از رو شوخی و خنده نی از رو حرص که بتونه جلوشو بگیره جوری که تو قلبش داره تیکه تیکه میشه...

"خیلی لبخند و لحن حرف زدنت ضایع س اینو که حداقل من میفهمم"

که ناگهان بعد از این حرفت جای اون لبخند فیکشو اخم تو ابروش اومد و بهت حمله ور شد و دوتا دستتو گرفت

"لعنتی بدم میاد وقتی از همه بیشتر می‌شناسیم ولی باید وانمود کنیم که همو نمی‌شناسیم من نمیتونم دیوونه میشم با یه نفر دیگه ببینمت
اوکی با غم رفتن سر کنم با ترس یکی بودنت چی کار کنم؟"

ترسی توی جونت شکل گرفت دوباره دیوونه شده بود ولی تنها کسی که می‌تونست آرومش کنه تو بودی...
کسی که باعث حال خرابش بود...
دست راستتو گذاشت رو قلبش...

"نگا وقتی حتی پیشتم چقد این لعنتی تند میزنه "

قلبت لرزید.. دستتو کشیدی و نگاهتو به پایین دادی و موهاتو درست کردی که بهونه مزخرفی باشه که این قلبتو خفه کنی

"همه چی تموم شده جونگکوک"

جونگکوک با دوتا دستش کمرتو گرفت و خم شد و توی چشمات با لبخندی نگاه کرد

"منو انتخاب کن خواهش میکنم... می‌ذارم باهام بازی کنی میتونی دوست داشتنت فیک باشه ولی حداقل جسمت ماله من باشه...
شاید تونستم کاری کنم دوباره عاشقم بشی میشه اینکارو بکنی؟"

اون چشمای ناز غمناک خرگوشیش که به راحتی خرت میکرد داشت دیوونت میکرد هل شده بودی چون توعم دوسش داشتی...
ولی باید نشونش میدادی؟
تموم شد اون شماره ای که سیوش کرده بودی "اکسم"؟
_________________________________

شرایط: ۵ لایک و ۵ کامنت
حدس می‌زنین چجوری تموم میشه؟
و دوست دارین چجوری تموم شه؟

فقد می‌خوام نظرتونو بدونم وگرنه داستان تغییر نمیکنه جوجه
دیدگاه ها (۱۱)

p.4 توان نه گفتنو نداشتی پس برگشتی و راهتو کج کردی و از بالک...

p.5دستی به گردنبندت کشیدی سرتو پایین انداختی و بغض و اشکی که...

p.2همینجوری با تمام توانش مشت میزد لیوان شرابتو گذاشتی رو می...

برگشت ناممکن....Yuna.....از جونگکوک....p.1یه پیرهن زنونه زیب...

میان دو نگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط