پارت
پارت۱۱۰
وقتی دید که تهیون داره انقدر بی تابی میکنه داخل خواب رفت و دستی به پیشونیش کشید که انگار دستش آتیش گرفت خیلی تب داشت سریع تب سنج و برداشت و تبش و گرفت که دید ۴۰ درجه اس ترس و لرز تمام بدنش و گرفت سریع گوشی و برداشت و به تهیونگ زنگ زد
ویو تهیونگ
داشتم کارام و میکردم و تمرین انجام میدادم که گوشیم زنگ خورد با دیدنی اسم یوریدلبخندی زدم و جواب دادم
یوری:تهیونگا
تهیونگ:سلام عشقم
یوری:ته...تهیونگ سریع بیا خونه(ترسیده و باصدای لرزون)
تهیونگ:چیشده
یوری:تهیون حالش بده خیلی هم بده
تهیونگ:باشه باشه اومدم
و تهیونگ خیلی سریع وسایلش و جمع کرد و رفت خونه و سریع در و باز کرد و توی اتاق رفت
تهیونگ:یوری
یوری:تهیونگ بیا بریم بیمارستان ممکنه تشنجی بشه
تهیونگ:باشه تهجونگ و چیکار کنیم
یوری:تهجونگ و میزاریم پیش جونگکوک
تهیونگ:باشه بریم
و خیلی سریع راه افتادن و تهجونگ و گذاشتن پیش جونگکوک و با تهیون به سمت بیمارستان حرکت کردن و خیلی زود تهیون و بستری کردن و تهیونگ کارای بستریش و انجام داد و یوری هم پیش تهیون بود که گوشیش زنگ خورد و دید مامانش زنگ زده درسته کره ساعت ۳شب بود ولی ایران ساعت ۷ونیم بود
یوری:جانم
مامان یوری:سلام دخترم خوبی
یوری:نه بابا چه خوبیه
مامان یوری:چیشده
یوری:تهیون انقدر تب داشت که نزدیک بود تشنجی بشه بچم سریع اوردیمش بیمارستان اصن از ساعت ۱۰شب درگیریم فعلا که بچم و بستری کردن تا ببینیم چی میشه
مامان یوری:الهی بگردم پس تهجونگ و چیکار کردین
یوری:گذاشتیمش پیش جونگکوک و جینگ یی
مامان یوری:خب حالا مراقب باش خودتون مریض نشید یوقتا
یوری:نه مراقبیم
مامان یوری:خب باشه برو بالا سر بچت مراقب خودتون باشید خداحافظ
یوری:خداحافظ
و گوشی و قط کرد اون شب یوری تا صبح بیدار مونده بود تهیونگ یکم خوابید ولی یوری اصلا نخوابید خلاصه که یکهفته گذشت و بالاخره حال تهیون خوب شد و از بیمارستان مرخص شد دقیقا روزی مرخص شد که روز سالگرد ازدواجش با تهیونگ بود
..............
وقتی دید که تهیون داره انقدر بی تابی میکنه داخل خواب رفت و دستی به پیشونیش کشید که انگار دستش آتیش گرفت خیلی تب داشت سریع تب سنج و برداشت و تبش و گرفت که دید ۴۰ درجه اس ترس و لرز تمام بدنش و گرفت سریع گوشی و برداشت و به تهیونگ زنگ زد
ویو تهیونگ
داشتم کارام و میکردم و تمرین انجام میدادم که گوشیم زنگ خورد با دیدنی اسم یوریدلبخندی زدم و جواب دادم
یوری:تهیونگا
تهیونگ:سلام عشقم
یوری:ته...تهیونگ سریع بیا خونه(ترسیده و باصدای لرزون)
تهیونگ:چیشده
یوری:تهیون حالش بده خیلی هم بده
تهیونگ:باشه باشه اومدم
و تهیونگ خیلی سریع وسایلش و جمع کرد و رفت خونه و سریع در و باز کرد و توی اتاق رفت
تهیونگ:یوری
یوری:تهیونگ بیا بریم بیمارستان ممکنه تشنجی بشه
تهیونگ:باشه تهجونگ و چیکار کنیم
یوری:تهجونگ و میزاریم پیش جونگکوک
تهیونگ:باشه بریم
و خیلی سریع راه افتادن و تهجونگ و گذاشتن پیش جونگکوک و با تهیون به سمت بیمارستان حرکت کردن و خیلی زود تهیون و بستری کردن و تهیونگ کارای بستریش و انجام داد و یوری هم پیش تهیون بود که گوشیش زنگ خورد و دید مامانش زنگ زده درسته کره ساعت ۳شب بود ولی ایران ساعت ۷ونیم بود
یوری:جانم
مامان یوری:سلام دخترم خوبی
یوری:نه بابا چه خوبیه
مامان یوری:چیشده
یوری:تهیون انقدر تب داشت که نزدیک بود تشنجی بشه بچم سریع اوردیمش بیمارستان اصن از ساعت ۱۰شب درگیریم فعلا که بچم و بستری کردن تا ببینیم چی میشه
مامان یوری:الهی بگردم پس تهجونگ و چیکار کردین
یوری:گذاشتیمش پیش جونگکوک و جینگ یی
مامان یوری:خب حالا مراقب باش خودتون مریض نشید یوقتا
یوری:نه مراقبیم
مامان یوری:خب باشه برو بالا سر بچت مراقب خودتون باشید خداحافظ
یوری:خداحافظ
و گوشی و قط کرد اون شب یوری تا صبح بیدار مونده بود تهیونگ یکم خوابید ولی یوری اصلا نخوابید خلاصه که یکهفته گذشت و بالاخره حال تهیون خوب شد و از بیمارستان مرخص شد دقیقا روزی مرخص شد که روز سالگرد ازدواجش با تهیونگ بود
..............
- ۶.۱k
- ۱۷ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط